كه ديگرى را هدايت كند چنان كه در كتاب « مكارم الشريعه » بيان كردم « 1 » .
الفَكُّ : جدا شدن شانه از مفصل بخاطر ضعف و سستى آن .
الفَكَّان : دو فك دهان و محل اتصال كام آدمى .
در آيه :
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ
( 1 / بينه ) يعنى كفار يهود و نصارى و مشركين جدا از هم نيستند و پراكنده نشدهاند بلكه همگيشان با هم در گمراهيند مثل :
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً . . .
( 213 / بقره ) « 2 » .
هامش
( 1 ) چنان كه مولوى هم با زبانى روان و شيرين تفسير آيات فوق را كه راغب رحمه اللّه آورده بيان كرده است .
مولوى هدايت و آزادى را بهم مربوط ميداند كه تا هدايت از سوى خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مولى نباشد آزادى واقعى براى انسان نيست مىگويد :چون به آزادى نبوت هادى است * مؤمنان را ، ز انبياء آزادى استاى گروه مؤمنان شادى كنيد * همچو سرو و سوسن آزادى كنيد( دفتر ششم ص 419 كلاله خاور ) .
و اما در باره هدايت داشتن و هادى بودن ، به گفته شاعر :ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخشخشك ابرى كه بود ز آب تهى * كى تواند كه شود آبدهىكسى كه خود اسير هوسها و آرزوهاى مال و جاه و شهوات است و راهى به كوى دوست نبرده و هدايت نياموخته چگونه ديگرى را از قيد اسارت رها سازد ، بگفته بابا طاهر :تو كه سود و زيان خود ندانى * به ياران كى رسى هيهات هيهات .( 2 ) آيه فوق اشاره به اين موضوع دارد كه مردم در گمراهى و كفر همسان بودند تا اينكه پيامبران كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند بر آنها مبعوث شدند ، كتاب حق با ايشان نازل شد تا در ميان مردم در آنچه را كه اختلاف مىنمودند داورى .