تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
حالك - يعنى سياه خالص ، در آيه :
صَفْراءُ فاقِعٌ
( 69 / بقره ) يعنى زرد كامل . فَقْع : نوعى قارچ يا سماروخ است كه آدم خوار و ذليل را به آن تشبيه كرده‌اند و مىگويند : اذلّ من فَقْعٍ بقاعٍ : از قارچى كه از زمين نرم بدست مىآيد خوارتر است [ و همانند قارچ كوهى نيست كه چيدنش سخت باشد ] . خليل گفته است فُقَّاع « 1 » : آب گازدار كشمش و جو است و چون كفى بر سرش مىآيد آنطور گفته‌اند يعنى مثل قارچى است بر سر ساقه‌اش . فَقَاقِيعُ الماءِ : كف روى آب كه تشبيهى به همان است .

فقه

: الفِقْهُ : از علمى شهودى و حسّى به علمى غائب و نامحسوس رسيدن است . واژه فِقْه - اخصّ از علم است ، در آيات .
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ
حَدِيثاً ( 78 / نساء ) .
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ
( 7 / منافقون ) « 2 » و غير از اين آيات .
هامش
( 1 ) واژه‌نويسان - فقاع - را همان آب گازدار جو دانسته‌اند هر چند كه سكر آور نيست ولى از خوردن آن نهى شده است ، ( مجمع البحرين 4 / 376 ) . ( 2 ) ( ف - ق - ه ) اصل ريشه لغت است كه دلالت بر ادراك شىء و علم به آن دارد علم به هر چيز فقه به آن چيز و فهم به آن است كه به خاطر شرافت و فضيلت علم دين بر ساير علوم . واژه فقه بر علم دين اطلاق شده است چنان كه واژه - نجم - به ثريا يعنى ستاره پروين ، و نيز - فقه - فطانت و زيركى است ، در مثل مىگويند : خير الفقه ما حاضرت به و شرّ الرأى الدّبرى - يعنى بهترين انديشه آن است كه حضور ذهن باشد و بدترين رأى است كه بعد از فوت وقت در ذهن بيايد : ( المحكم و المحيط الاعظم 4 / 92 - مقائيس اللغه 4 / 442 ) .
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 82 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى