« تَفَكَّرُوا فى آلاء اللّه و لا تفكّروا فى اللّه اذ كان اللّه منزّها ان يوصف بصورة » .
[ در نعمتها و آثار و آيات خدا بينديشيد و در ذات وجود او تفكر نكنيد زيرا خداوند منزه است از اينكه با شكلى و صورتى توصيف شود ] « 1 » .
در آيات :
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا
فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ ( 8 / روم ) .
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ
( 184 / اعراف ) .
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
( 3 - رعد )
يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ
فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ( 220 / بقره ) رجلٌ فَكِيرٌ : مرد پرفكر ، بعضى از ادباء گفتهاند واژه فكر مقلوب لفظى فرك - است ، امّا فكرى كه در معانى به كار ميرود همان - فرك الأمور و بحثها - است يعنى طلب كردن و پىگيرى براى دريافت و رسيدن به حقيقت آن امور .
هامش
( 1 ) تفسيرى كه راغب عليه الرحمه از واژه تفكر بكمك حديث فوق نموده همان معنى است كه حكماء و فلاسفه براى تفكر نمودهاند يعنى تفكر عبارت است از جولان خاطر و انديشه در صورت ذهنى به سوى شىء محسوس خارجى ، و برگشت فكر از آن شىء به آن خاطره ، اين رفت و برگشت انديشه براى اثبات شىء محسوس را تفكر گويند و تا از چيزى اثر ذهنى در وجود انسان نباشد اصولا انديشه و تفكر در باره آن چيز بىاساس است و چون بشر تصورى از ذات و وجود خدا در ذهن نمىتواند داشته باشد پس تفكر در باره او ناممكن است اما در آثار و آيات خلقت كه محسوسند به خوبى مىتوانيم بينديشيم و به وجود مؤثر در كل وجود عالم پى ببريم و شناسايى حاصل كنيم .
بگفته شيخ سعدى :اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود * هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار .