ما انْفَكَّ يفعل كذا - مثل - ما زال يفعل كذا - است يعنى پيوسته آن را انجام ميدهد .
فكر
: الفِكْرَةُ : نيروئى است پويا و پياپى كه آدمى را از علم به معلوم مىرساند و به آن ميپردازد .
تَفَكُّر : كوشش و جولان آن نيرو به اقتضاى عقل و خرد است و اين نيرو ويژه انسان است و در حيوان نيست ، تفكر يا انديشه گفته نميشود مگر در چيزى كه ممكن شود صورتى از آن در خاطر و قلب انسان حاصل گردد و لذا روايت شده است كه .
هامش
و حكومت كنند اما اختلاف در دين نكردند مگر كسانى كه طغيانگر بودند سپس بينات يعنى كلام خدا ، طغيانگريشان را آشكار كرد و شناساند ، آنگاه خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و اختلاف در دين نكردند هدايت كرد و او به راه مستقيم هدايت مىكند .
از اين آيه به خوبى مىفهميم كه اختلافات همواره در جامعه بشرى در اثر گمراهى و هدايت وجود داشته و بعد از نزول كتاب و مبعوث شدن پيامبران ، جوهره وجودى و اعمال نارواى باغيان و طغيانگران براى ديگران روشن شده و همين معنى فرقان است كه به همه كتابهاى آسمانى و پيامبران ، با ميزانى كه در دست دارند ، و راه حق و باطل و پيروان حق و باطل را به مردم مىشناسانند اطلاق شده است .
مثل محكهايى كه در معادن و فلزات قيمتى يا بىارزش به كار ميرود ، آنچنان فلزاتى همانند آنگونه آدميانى با تفاوت جوهر و عمل از آغاز خلقت در ميان بشر و پهنه زمين وجود داشتهاند و انبياء محك زنندگان جوهره وجودى آدميانند و پيامبر هم فرمود : « النّاس كالمعادن » .