مىگويند : افْتَقَرَ كه اسمش - مُفْتَقِر و فَقِير - است و اگر قياس لفظى حكم مىكرد پيوسته - فقير - گفته ميشد و اصل - فقير - كسى است كه مهرههاى پشتش شكسته شده .
فَقَرَتْهُ فَاقِرَةٌ : مصيبتى كه پشت را مىشكند به او رسيد .
أَفْقَرَكَ الصيدُ : آن شكار به تو امكان تير اندازى داد كه گفته شده از - فُقْرَة - يعنى گودال است و از اين معنى به هر گودالى و چالهاى كه آب در آن جمع شود - فَقِير - گويند .
فَقَّرْتُ للفسيل : براى پاجوش خرما بن چالهاى حفر كردم كه آن را در آن غرس كنم شاعر گفت :
و ما ليلة الفقير الّا الشيطان .
كه گفتهاند نام چاهى است [ شب نيازمند و فقير همچون شيطان است ] .
فَقَرْتُ الخرزَ : مهره را سوراخ كردم .
أَفْقَرْتُ البعيرَ : بينى شتر را سوراخ كردم .
فقع
: مىگويند : أصفرُ فَاقِعٌ : وقتى كه چيزى كاملا زرد باشد چنان كه - اسود ابن منظور مينويسد در مثل ميگويند « ضرب فلان المسكين و ظلم المسكين - و هو من أهل الثروة و اليسار و انما لحقه اسم المسكين من جهة الذله » .
فلانى مسكين شد و مورد ظلم واقع شده با اينكه از اهل ثروت و رفاه و آسايش بود ، اصطلاح مسكين از اين جهت به چنين زرپرست و دنيادوست اطلاق مىشود كه او براستى ذليل و خوار است و از جهت ذلت او را مسكين مينامند .
( لسان العرب 5 / 61 ابن منظور )