تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
مىگويند : افْتَقَرَ كه اسمش - مُفْتَقِر و فَقِير - است و اگر قياس لفظى حكم مىكرد پيوسته - فقير - گفته ميشد و اصل - فقير - كسى است كه مهره‌هاى پشتش شكسته شده . فَقَرَتْهُ فَاقِرَةٌ : مصيبتى كه پشت را مىشكند به او رسيد . أَفْقَرَكَ الصيدُ : آن شكار به تو امكان تير اندازى داد كه گفته شده از - فُقْرَة - يعنى گودال است و از اين معنى به هر گودالى و چاله‌اى كه آب در آن جمع شود - فَقِير - گويند . فَقَّرْتُ للفسيل : براى پاجوش خرما بن چاله‌اى حفر كردم كه آن را در آن غرس كنم شاعر گفت :
و ما ليلة الفقير الّا الشيطان .
كه گفته‌اند نام چاهى است [ شب نيازمند و فقير همچون شيطان است ] . فَقَرْتُ الخرزَ : مهره را سوراخ كردم . أَفْقَرْتُ البعيرَ : بينى شتر را سوراخ كردم .

فقع

: مىگويند : أصفرُ فَاقِعٌ : وقتى كه چيزى كاملا زرد باشد چنان كه - اسود ابن منظور مينويسد در مثل ميگويند « ضرب فلان المسكين و ظلم المسكين - و هو من أهل الثروة و اليسار و انما لحقه اسم المسكين من جهة الذله » . فلانى مسكين شد و مورد ظلم واقع شده با اينكه از اهل ثروت و رفاه و آسايش بود ، اصطلاح مسكين از اين جهت به چنين زرپرست و دنيادوست اطلاق مىشود كه او براستى ذليل و خوار است و از جهت ذلت او را مسكين مينامند . ( لسان العرب 5 / 61 ابن منظور )