نقطه مقابل حديث فوق اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد :
« الغنى غنى النّفس » .
[ بىنيازى ، بىنيازى نفسانى است ] .
و همچنين مقصودى كه در عبارت -
من عدم القناعة لم يفده المال غنى - است .
[ يعنى كسى كه روح قناعت را از دست داد مال و ثروت از جهت بىنيازى به او فايدهاى نميرساند ] .
چهارم - فقر و نياز بسوى خداى تعالى است كه در سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اشاره شده است كه فرمود :
« اللّهمّ أغنني بِالافْتِقَارِ إليك و لا تُفْقِرْنِي بالاستغناء عنك » .
[ الهى مرا با نيازمندى به سوى خودت غنى گردان و نيازم را سرشار و نيز مرا در بىنيازى از خودت فقير مگردان كه خود را از تو بىنياز بدانم ] .
و همين مقصود سخن خداى تعالى در اين آيه است كه :
هامش
و زر اندوزان است نه در كلبههاى خداپرستان كوخ نشين .
در دعا آمده است كه « نعوذ بك من الفقر و القلة » انّما هو الفقر النفس الّذى يفضي بصاحبه الى كفران نعم اللّه و نسيان ذكره : فقر همان فقر نفسانى است كه صاحبش را به كفران نعمتهاى خدا و فراموشى ذكر او مىرساند و از آنچه را كه حيثيت او را چركين مىكند دور نمىسازد . قلة - كم صبرى و عدم بردبارى است ، و در حديثى ديگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « الفقر فخرى » و با اين فقر بر ساير پيامبران افتخار مىكند و همان نيازمندى بسوى خدا و انقطاع از غير خداست كه كاملتر از فقر ساير انبياء است .
( مجمع البحرين 3 / 443 - سفينة البحار 2 / 378 ) .