وَ الَّذِي فَطَرَنا
( 76 / طه ) يعنى ما را ابداع و ايجاد كرد .
و در آيه :
السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ
( 18 / مزمل ) صحيح است كه - انْفِطَار - اشاره به قبول چيزى باشد كه آن را ابداع كرده و بر ما بخشيده و افاضه نموده است .
فِطْر : ترك كردن روزه است ، فعلش - فَطَرْتُهُ و أَفْطَرْتُهُ و أَفْطَرَ هو - است .
قارچ يا سماروخ را هم - فطر - گفتهاند زيرا زمين را بسرعت مىشكافد و از آن خارج مىشود .
فظظ
: الفَظُّ : زشتخوى ، و از اين لفظ به صورت استعاره - فَظّ يعنى آبى كه خوردنش مكروه است و جز در ضرورت و نيازمندى زياد ، نوشيده نميشود ، در آيه گفت :
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا
غَلِيظَ الْقَلْبِ ( 159 / آل عمران ) « 1 » . .
هامش
( 1 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چگونه بود ؟ آيه فوق و آيات ديگر قرآن به روشنى چهره پيامبرى و رسالت را براى تمام انسانها در شخصيت ظاهرى و باطنى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنچنان ترسيم نموده است كه در طول تاريخ همواره اعجاب و تحسين دوست و دشمن را برانگيخته است و صرف نظر از جنبه پيامبريش او را در زمره قهرمانان اصلاح كننده جامعه بشريت و برترين انسان نوشتهاند مثلا در تمام آثار مستشرقين آمده است « محمد حكيمى فرزانه ، متفكرى و مصلحى كم نظير و شخصيت عظيمى بود كه تاريخچه ظلم و ستم جهان را بسوى حق و عدالت سوق داد ، بتپرستى را از ميان برداشت و از مردمى بيابانگرد و غير متمدن امتى پاك و نيرومند بوجود آورد با فساد و تباهى ، استثمار و رباخوارى ، سرمايه اندوزى و بردهدارى ستيزه كرد و سايه تمدن اسلام شرق و غرب عالم را فرا گرفت مسلمانان ، از چين تا افريقا تا مركز اروپا با پرچم علم و تمدن و توحيد پيش رفتند ، عقل و خرد آن حضرت بر همگان مىچربيد و در انديشه از تمام مردم برتر بود هوش و ذكاوتش همان فراستى را به نظر .