وقت بدون تخمير شدن آن را بپزى قبل از اينكه خمير ور آمده باشد ، و از اين معنى است واژه - فِطْرَة .
فَطَرَ اللّهُ الخلقَ : همان ايجاد و آفريدن و ابداع آن است بر طبيعت و شكلى كه آماده فعلى و كارى باشد پس آيه :
فِطْرَتَ
اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ( 30 / روم ) اشارهاى از خداى تعالى است به آنچه را كه ابداع نموده و آفريده است و در آنچه كه در وجود مردم از گرايش به شناخت خداى تعالى متمركز ساخته و نهاده است .
فِطْرَة اللّه - همان نيرو و توانى است كه در انسان براى شناختن ايمانى كه در آيات زير اشاره مىشود تمركز داده است كه گفت :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
( 87 / زخرف ) .
الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( 1 / فاطر ) « 1 » .
الَّذِي فَطَرَهُنَّ
( 56 / انبياء ) .
هامش
( 1 ) ابن عباس مىگويد : كنت ما ادرى ما فاطر السموات و الارض حتّى احتكم الىّ اعرابيّان فى بئر فقال احدهما ، انا فطرتها اى انا ابتدأت حفرها - يعنى من نمىدانستم واژه فطر در آيه :فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- 1 / فاطر ) ريشهاش در چيست تا اينكه دو عرب در باره مالكيت چاهى حكميت پيش من آوردند و يكى از آنان گفت انا فطرتها يعنى من به حفر چاه آغاز كردم ، دانستم كه -فاطِرِ السَّماواتِ- يعنى آغاز كننده و ايجاد كننده آسمان و زمين ، منذرى از ابى هيثم نقل مىكند كه گفت : فطرة يعنى خلقت و سرشتى كه مولود در رحم مادر با آن سرشت آفريده مىشود چنان كه در آيه :إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ- 27 / زخرف ) فطرنى - يعنى خلقنى : مرا آفريد . ابراهيم به پدرش و قومش مىگويد من از آنچه را كه مىپرستيد مگر آنكه مرا آفريده و هدايت خواهد كرد بيزارم .
( تهذيب اللغة 13 / 325 - مجمع البحرين 3 / 438 ) .