أَفْصَحَ النصارى : يعنى عيد فِصْح آنها آمد « 1 » .
فصل
: الفَصْلُ : جدا شدن و آشكار شدن يكى از دو چيز از ديگرى است تا اينكه ميانشان شكاف و فاصله ايجاد شود و از اين معنى واژه - مَفَاصِلُ - است مفردش - مَفْصِلٌ .
فَصَلْتُ الشاةَ : مفاصل گوسفند را قطع كردم .
فَصَلَ القومُ عن مكان كذا : آن مردم از آن مكان جدا و دور شدند .
انْفَصَلُوا : جدا شدند .
در آيه :
وَ لَمَّا فَصَلَتِ
الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ ( 94 / يوسف ) « 2 » معنى جدا شدن در واژه فصل در كارها و گفتارها هر دو به كار ميرود مثل آيه :
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ
مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ ( 40 / دخان ) « 3 » .
و آيه :
هذا يَوْمُ الْفَصْلِ
( 21 / صافات ) يعنى روزى كه حق از باطل تبيين و روشن مىشود و با حكم و داورى ميان مردم فيصله مىشود و بر اين معنى است ، در آيات :
يَفْصِلُ
بَيْنَهُمْ ( 17 / حج ) .
هامش
( 1 ) عيد - فصح - همان عيد فطر يهود است كه مدتش يك هفته و با خوردن نان فطير و كشتن بره و بزغاله با تشريفاتى انجام مىشود .
( قاموس كتاب مقدس 655 ) .
( 2 ) در باره يعقوب است ، همين كه يوسف پيراهن خود را به سوى پدرش فرستاد و كاروان از مصر جدا شد پدرشان گفت بوى يوسف را مىيابم .
( 3 ) براستى كه روز جدايى و قيامت وعدهگاه تمام مجرمين است .