فَتَفْشَلُوا
وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ ( 46 / انفال ) .
لَفَشِلْتُمْ
وَ لَتَنازَعْتُمْ ( 43 / انفال ) .
تَفَشَّلَ الماءُ : آب جارى شد .
فصح
: الفَصْحُ : پاك شدن چيزى است از آنچه كه آلودهاش مىكند و اصلش در باره شير پاك و خالص به كار ميرود ، مىگويند :
فَصَّحَ اللّبنُ و أَفْصَحَ فهو مُفْصِحٌ و فَصِيحٌ : شير از سر شير و كفك خارج شد ، در شعرى روايت شده است كه :
« و تحت الرّغوة اللّبن الفَصِيحُ » .
[ در زير سر شير و كفك شير خالص هست ] .
استعاره اين لفظ عبارت - فَصُحَ الرجلُ - است يعنى زبانش فصيح و نيكو شد .
أَفْصَحَ : به عربى سخن گفت كه بر عكس اين معنى هم گفته شده ولى معنى اول صحيحتر است .
فَصِيح : كسى است كه سخن و معنى و مفهوم كلام را روشن اداء كند .
اعجمى : كسى است كه سخن با معنى را مبهم و گنگ بيان مىكند ، در آيه :
وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ
مِنِّي لِساناً ( 34 / قصص ) « 1 » .
و از اين معنى بطور استعاره مىگويند :
أَفْصَحَ الصبحُ : وقتى كه نور سپيده دم ظاهر شود .
هامش
( 1 ) حضرت موسى عليه السّلام مىگويد : برادرم هارون در سخن گفتن از من فصيحتر است .