حالا كه اطلاع ندارى ، پس مجلسى منعقد ساخته و تمام وجوه و رؤس بندر مزبور را حاضر نموده تا حضورا بالاتفاق تحقيق نمائيم .
سيد فيصل قبول نموده و فورا مجلس را منعقد ساخت و سبقت سؤال و مكالمه را هم به قونسول واگذاشت . قونسول اولا از تابعيتشان پرسيد . متفقا جواب دادند كه ماها و اسلاف ما ، رعيت اسلاف و خود جناب سيد بوده و اخلاف ما هم خواهند بود . ثانيا پرسيد : شماها كه رعيت سيد هستيد چرا كشتيهاتان را حامل بيرق فرانسه ساخته و دم از حمايت آنها مىزنيد ؟ متحدّ البيان جواب دادند شما انگليسها ما را از سود تجارت و مدار معيشت محروم ساختيد . به اين هم اكتفا ننموده گهى به نام دوستى ، گاهى به نام حمايت ، اوقاتى به عنوان غمخوارى و خدمتگذارى ، زمانى به اسم اينكه شماها را از تعرّضات دول همجوار يا خارج مصون مىدارم تا كه تمام منافع مملكت شماها با شما باشد ، ماها را اغفال نموده مملكت ما را خراب و تجارت ما را ضبط و ثروت ما را جلب و ملت ما را محتاج و متفّرق . تفاق ما را نفاق ، استقلال ما را متزلزل و حكومت ما را محكوم كرديد و مدام حيله و تزوير در كار ما كرده و به ما دروغ گفتهايد . ماها هم حالا به اقتضاى وقت ، محض تأمين استقلال و حفظ تجارت و احكام ديانت و استقلال خود ، سفاينمان را حامل بيرق فرانسه ساخته و آرامش پناه آن دولت باانصاف را هم مغتنم مىشماريم .
قونسول همين كه طرف مقابل را سخت و سركش و دلخون ديد ، به طور استمالت گفت : به شما قول قطعى مىدهم اگر شماها بيرق فرانسه را رد كنيد هر آينه دولت انگليس تمام مقاصدتان را به دلخواهتان اجابت كرده و راضى و ممنونتان خواهد ساخت . در جواب گفتند كه تعهّدات و مواعيد شما انگليسها تمام سطحى و موقّتى است و اعتبارى ندارد و كرارا هم به تجربت رسيده و چيزى كه به تجربت رسيده باز تجربه كردن ، كار خردمندان نيست و بيش از اين هم صحبت نداريم و اينك به اجازهء جناب سيد مىرويم و شما را به خدا مىسپاريم .
مجلس شكست و قونسول هم مأيوسا با سيد فيصل وداع نموده و رفت و ماجرا را به دولت متبوعهء خود راپورت كرد تا كه اين شورش و اختلال را راه انداختند و از اين هم مقصودشان حاصل نگشت . اين است كه حالا به آهنگ ديگر نغمهسرا شدند كه شرح آن جداگانه عرض خواهد شد . فى 22 شهر ذيقعدة الحرام 1312 .
[ حاشيهء بالاى سند : ] نمرهء 5
سند شمارهء ( 323 ) مورخ : 1313 « 1 » ق . / 1896 - 1895 م . به : صدر اعظم يا وزارت امور خارجه
در اينجا شهرت تامى دارد كه نواب و الا حسام السلطنه براى سال جديد به حكومت بنادر خواهد آمد . ديروز هم جناب آقاى قوام الملك مىگفتند كه بيست هزار تومان اضافه كردهاند و اگر اين وضع باشد ، استعفا خواهم كرد . تجّار بوشهر هم كه با حكومت مخالفت دارند ، درصدد تهيهء تنخواه پيشكش و مساعده هستند .
اين تفصيل را كه فدوى عرض مىكنم مفصلتر از آن البته تلگرافا به عرض حضرتعالى رسيده است ولى قصد از اين عرض اين است كه اگر نواب و الا حسام السلطنه به حكومت بنادر بيايند با وضعى كه مردم عموما و تجّار و علما خصوصا به حاجى ناخدا على دارند ، در باب هرمز آن قدر اشكالات براى او فراهم بياورند كه از عهدهء رفع آنها نتواند برآيد . چون اين عمل را حسب الحكم حضرتعالى فدوى قطع كردهام . البته مراعات حاجى ناخدا على را خواهند فرمود . زياده جسارت است . [ ]
سند شمارهء ( 324 ) مورخ : 11 جمادى الاول 1313 ق . / 1895 م . از : كارگزارى بوشهر به : وزارت امور خارجه
قربانت شوم !
اولا همواره از درگاه خداوند متعال استقلال و استدامت اقبال حضرتعالى را مسئلت دارد . ثانيا از قرارى كه افواها مسموع شد شخصى از حضور مبارك اولياى دولت علّيه استدعاى كارگزارى بندر عباس را نموده و مسئول او را نيز انجاح فرمودهاند . اگرچه با شمول عنايات مخصوصهء حضرتعالى دربارهء بنده گمان نمىرود كه اين خبر حقيقت داشته باشد ولى لزوما جسارت به عرض مىكند كه اگر فى الواقع اين بىمرحمتى را نسبت به فدوى فرمودهاند بنده مجبور است كه از خدمت كارگزارى بوشهر هم استعفا نمايد زيرا كه بعد از عمرى جانفشانى و خدمتگزارى به جاى اينكه ترقى و ترفيع رتبه حاصل نمايد بدون هيچ موجبى نبايد مورد بىالتفاتى شود و از رتبه كه فعلا داراست تنزل كند .
در حضور انور حضرتعالى پوشيده نيست كه فدوى از به دو جلوس ميمنت مأنوس ملوكانه ، عمر و ماليهء موروثى خود را در اين صفحات
هامش
( 1 ) . براساس كتاب وقايع اتفاقيه ، پيشين ، ص 501 .