اين ضمن قونسول فرانسه كه تازه مأمور به مسقط شده به سلطان اظهار كرده بود كه هر نوع تقويتى بتواند به حكومت سلطان خواهد كرد . در آن اثنا يك كشتى جنگى فرانسه وارد لنگرگاه مسقط مىشود . جمعيت كثيرى از اطراف براى حمايت سلطان مسقط حاضر شده بودند . خبر اتفّاق قونسل فرانسه با حكومت سلطان و ورود كشتى جنگى فرانسه نيز در افواه منتشر مىشود . اين فقره نيز اسباب اطمينان خاطر هواخواهان سلطان مىشود . بالاخره بر اعراب بدوى غلبه مىكنند و آنها را از مسقط اخراج مىنمايند .
بعضى نيز مىگويند كه سلطان مسقط پانزده هزار ريال فرانسه به عنوان مصالحه به اعراب بدوى داده ، آنها را از مسقط روانه مىكند .
ولى صدق اين خبر معلوم نيست ولى آنچه محقّق است بدوىها به كلّى از مسقط رفتهاند و سلطان مستقلا مشغول حكومت است .
بعضى را عقيده اين است كه به واسطهء مهربانىها و تقويتهاى قونسل فرانسه ، سلطان مسقط در تحت حمايت فرانسه داخل شود . اگر اين طور بشود لطمهء سختى به نفوذ انگليس وارد خواهد شد و مسلّم است كه انگليسها حتى المقدور مانع از اين وضع خواهند شد .
در ثانى هر چه مسموع شد ، معروض خواهد داشت . زياده جسارت است . 23 شعبان 1312 .
سند شمارهء ( 318 ) مورخ : شعبان 1312 ق . / 1895 م . « 1 »
مسقط . بنابر خبرى كه در اين پستهء انگليس رسيده در عشر ثانى شهر ماضى صالح بن على [ ] بودند و پسر عزّان به رسم همه ساله به ملاقات صيد فيصل بن تركى امام مسقط آمده بودند . بعد از چند روز كه از آنها مهماندارى شده بود ، نفرى دو هزار ريال فرانسه كه تقريبا هزار تومان باشد ، نقدا انعام داده بود . پس از گرفتن آن وجوه ، اذن مرخصى خواسته وداع كرده رفته بودند . از محضر امام به خانهء ديگر كه [ ] بودهاند نقل كرده بودند . پاسى كه از شب همان روز مىگذرد ، غفلتا آن دو نفر با آدمهايى كه همراه داشتهاند ، داخل خانهء امام مىشوند كه معزى اليه را دستگير كنند . بغتتا از خواب برخاسته ، تفنگى را كه داشته برداشته چهار نفر آنها را به گلوله مىزند و از پشت بام ، بام به بام فرار كرده به منزل باليوزگرى دولت بهيّهء انگليس پناه مىبرد . از آن طرف برادر معزى اليه صيد محمد از صداى تفنگ و هياهوى آن جماعت از خواب برمىجهد . خبرى هم از اين واقعه به او مىرسد ، خود را به برج جلالى كه مستحفظ بلوچ در آن بوده و مشرف به بندر مسقط است ، مىرساند . چون صيد فيصل امام مسقط از رفتن برادر خود به بالاى برج مطّلع مىشود او هم به تعاقب برادر خود به برج جلالى مىرود . متفّقا [ ] را به طرف خانههاى خود كه آن جماعت داخل شده بودند ، سر مىدهند . آنها هم تيغ كشيده رجالا و نساء صغيرا و كبيرا از كسان امام و برادرش هر چه در آن خانه بودهاند ، مقتول مىسازند . باليوزگرى انگليس رعاياى خود را به خانه و اطراف خانه خود پناه مىدهد . فورا تلگرافى به فرمانفرماى هند و تلگرافى به كرنل ويلسن باليوز مقيم بوشهر از وقوع اين قضيه مىنمايد . باليوز بوشهر با دو فروند كشتى جنگى كه در بوشهر لنگر داشته ، در روز هفدهم به طرف مسقط رفته از آن طرف هم دو منوار [ ] از ممبئى به لنگرگاه مسقط حاضر شده ، اين چهار فروند منوار و كشتى جنگى تا آمدن اين پستهء مقرره همين قسم در لنگرگاه ايستاده بودند . صيد فيصل امام مسقط و صيد محمد برادرش در بروج مسقط مشغول دفاع بودهاند و مذكور است تقريبا سه هزار نفر از برّ عمان به حمايت امام مسقط آمده بودند اما صالح بن على حجافى و پسر عزّان با كسان و اتباع خود مشغول غارت و چاپيدن كسان و رعاياى امام مسقط بودهاند و تاكنون زياده از پانصد نفر مقتول شدهاند . قونسولى هم كه چهار پنج ماه قبل از طرف دولت فخيمهء فرانسه به مسقط آمده بيرق زده بوده در اين مقدمه متحّير بوده اما احدى متعرّض منزل و اتباع معزى اليه نشده است . هر گاه در اين موقع از رعايا و تبعهء دولت بهيّهء انگليس كسى تلف شود . بايد ديد مآلا چون شود . در ثانى آنچه اخبار برسد مشروحا معروض حضور مبارك مىدارد .
سند شمارهء ( 319 ) مورخ : 29 رمضان 1312 ق . / 1895 م . از : كارگزارى بوشهر به : وزارت امور خارجه
شب 28 رمضان چهار ساعت از شب گذشته قونسول جنرال انگليس مراسلهء رسمى به فدوى نوشت كه جناب قوام الملك اظهار كردهاند از حكومت بنادر استعفا نمودهاند و نمىدانند كه حاكم جديد هم كى است و خواهش كرده بود فورا جواب داده شود .
جناب قوام الملك اين اظهار را بدون اطلاع فدوى كرده بودند .
چند شب پيشتر هم خودشان در جواب پارهء مطالب رسمى راجع به تبعهء خارجه ، همين مطلب را به بنده نوشتند . در جوابشان نوشتم كه جنابعالى تا اول سال جديد حاكم هستيد و مناسب نيست كه در جواب مطالب مأمورين خارجه جواب نوشته شود كه جنابعالى استعفا كردهايد و مداخله در كارها نمىكنيد . تشويش قونسول جنرال انگليس به سبب اغتشاشات داخل و خارج شهر بوده . مقاصد ديگرشان هم معلوم است كه هميشه ميل دارند به وسيله در هر كارى حرفى بزنند .
هامش
( 1 ) . براساس كتاب تاريخ مسقط و عمان ، بحرين و قطر ، پيشين ، ص 403 .