سند شمارهء ( 315 ) مورخ : 7 شعبان 1311 ق . / 1893 م . از : كارگزارى بوشهر به : وزارت امور خارجه
خدايگانا ! در باب فقرهء قبوضات عمال بنادر جز كه در دست تبعهء خارجه است به حالها باقى است و در اين باب حكم صريحى از جناب مستطاب عالى شرف صدور نيافت . مقرب الخاقان محمد حسن خان ، حاكم بندر عباسى و لنگه و مدير گمركخانهها هم سيم شهر حال از بوشهر عازم بندر عباسى شدند و مذكور نمودند كه يك هفته در بندر عباسى توقّف كرده بعد از آن به بوشهر معاودت خواهند نمود . در اين فقرات هم كه اقدامى نكردند .
مقّرب الخاقان حاجى فضل على خان ، نايب الحكومهء بوشهر ، هم كه اظهار نمودند حسب الحكم حضرت مستطاب اشرف ارفع امجد و الا شاهنشاهزادهء اعظم ظل السلطان روحى فداه مقرر است كه از عمل سنوات ماضيه تجاوز ننمايند و در اين ميان فدوى طرف سؤال باليوزگرى است . كمال حيرت را دارد . لاعلاج است جواب دهد كه رجوع به دار الخلافه نموده به توسط جناب مستطاب عالى و سفارت خودشان رفع اين غايله را نمايند .
محض آگاهى خاطر معدلّت مظاهر مبارك جسارت به عرض نمود . ايام مرحمت و رأفت و جلالت مدام باد .
[ بالاى صفحه ، سمت راست ] از بوشهر ، 7 شهر شعبان المعظم 1311 . نمرهء 17 .
سند شمارهء ( 316 ) مورخ : 11 جمادى الاول 1312 ق . / 1894 م . از : كارگزار بندر عباس به : وزارت امور خارجه
محرمانه است .
از زمانى كه جناب نظام السلطنه جزو منشيهاى مرحمت و غفرانمآب حسام السلطنه طاب ثراه در ركاب شاهزادهء مرحوم به بندر عباس آمدند و بنده هم كارگزار بندر عباس بودم تاكنون با جناب معزى اليه آشنايى داشته در موارد عديده به ايشان و جناب سعد الملك ، برادرشان ، خدمتها نمودهام . اين اوقات به ازاى دوستى و خدمات و زحماتى كه براى هر دو آقايان متحمل شدهام ، فقط محض اينكه چرا بنده با جناب قوام الملك موافقت كردهام و برحسب ميل آقايان با جناب معزى اليه مخالفت ننمودهام و به عبارت اخرى ، به سبب اينكه اطاعت احكام اولياى دولت علّيه را كردهام ، با بنده بىلطف شدهاند و ديگر ملاحظهء اين را ندارند كه گذشته از اينكه تكليف شده اطاعت اوامر اولياى دولت قاهره است ، ساليان دراز با مرحوم قوام الملك و جناب قوام الملك حاليّه اظهار خلوص و خصوصيت داشتهام و در حقيقت اهل يك شهر و يك بلد هستيم و از هر جهت بر بنده لازم است كه در پيشرفت كارهاى ايشان كمال همراهى نمايم . بالجمله آقايان صلاح خودشان را چنين دانستهاند كه در مرحلهء غرض و عناد هر چه بتوانند و در قوّه داشته باشند فرو گذاشت نكنند .
چندى قبل شنيدم محرّك محمد ابراهيم خان نامى كه چندى در بوشهر امين تذكره بود و بعد از آن مدت قليلى كارگذارى بندر عباس را داشت شدهاند كه استدعاى كارگزارى بندر عباس را نمايد . خود جنابان نظام السلطنه و سعد الملك هميشه علاوه بر شكايتهاى چند كه از او داشتند مىگفتند اين بيچاره از نوشتن دو سطر مراسلهء رسمى در جواب قونسولگرى انگليس عاجز است . حالا محض عداوت و عناد به بنده ، محرّك او مىشوند و حال آنكه خودشان بهتر از همه مىدانند كه كارگزارى بوشهر و بندر عباس براى بنده فايدهء پولى ندارد و بنده محض افتخار و خدمتگذارى دولت و رسيدگى به قليل علاقه كه دارد قبول اين خدمت را نموده است . اين دفعه ديگر نمىدانم باز همان محمد ابراهيم خان است كه به تحريك آقايان طالب كارگذارى بندر عباس شده يا اينكه ديگرى را تحريك كردهاند . بههرحال اميدوار به خداوندم كه با شمول مراحم بندگان حضرت اجل اشرف امجد افخم صدر اعظم روحى فداه و ظهور عنايات حضرت عالى ، عرايض مغرضين در هيچ مورد هرگز اصغا و انجاح نخواهد شد .
زياده جسارت است . 11 جمادى الاول 1312 .
سند شمارهء ( 317 ) مورخ : 23 شعبان 1312 ق . / 1895 م . از : كارگزارى بوشهر به : وزارت امور خارجه
راپورتى نايب كارگزارى بندر عباس در خصوص اغتشاش مسقط نوشته ، سوادى از آن براى استحضار خاطر انور حضرت عالى تقديم مىشود .
از قرار اخبارى كه در ميل انگليس كه ديروز وارد شد رسيده است ، قونسول جنرال انگليس مقيم بوشهر و قونسول انگليس مقيم مسقط كه هر دو با چند فروند كشتى جنگى در مسقط بودند ، در هنگام لزوم ، معاودتى به سلطان مسقط نكردند . وقتى هم به سلطان اظهار كرده بودند كه اگر اعانتى بخواهند ، مضايقه نخواهند كرد . پاره خواهشها از سلطان كرده بودند كه از قبول آنها امتناع كرده بود . در