از خود خواهد داد و اين طور قرار خواهم داد كه بعد از تسخير مسقط ، آنچه مخارج مىشود تمامى را به علاوه بدهد و او هم به كمال منّت قبول خواهد نمود . خلاصه كار سهلى است تا جناب جلالتمآب بندگان خداوندگارى چه صلاح داند . به هر چه مقرر شود ، اطاعت از لوازم است .
زياده چه جسارت نمايد . فى 24 شهر شعبان المعظم سنهء 1286 .
[ بالاى صفحه ، سمت راست ] نمرهء 7 .
سند شمارهء ( 240 ) مورخ : 24 شعبان 1286 ق . / 1869 م . از : احتمالا « كارگزار بندر عباس » به : وزارت امور خارجه
هو اللّه تعالى
خداوندگارا !
تفصيلى كه سابقا در باب خيال حضرات دربارهء مسقط عرض شده به اينجا منتهى شد كه كرنيل بيلى ، رزيدنت بوشهر ، با دو سه جهاز جنگى دولتى به مسقط آمده و از عزّان بن قيس مؤاخذه نمود كه به چه جهت به جهاز دولت تير گلوله زدهايد ؟ او به هزار عجز و لابه عذرخواهى نموده و تملّقات كرده ، بالاخره مىفرستد عزّان به جهاز آتشى بيايد و از كپتان جهاز دولتى به كمال ذلّت عذرخواهى نمايد و الّا از مسقط برود .
مشار اليه هم در جهاز آمده از كپتان عذرخواهى كرده و رفته . بعد از آن كرنيل بيلى در چند وقت قبل به بوشهر مراجعت نموده . از تسلط كرنيل بيلى نمىتواند عرض نمايد . كارهاى غريب مىكند . از جمله چندى قبل كه در شيراز ناخوشى معروف بوده ، مقرب الخاقان نصير الملك برحسب قاعده قدغن نموده كه هيچ كس را از شيراز نگذارند به بوشهر بيايد .
در اين بين قاصد وزير مختار مىآيد . حاجى غلامرضابك ، فراشباشى مقرب الخاقان مشار اليه ، قاصد را ممانعت نموده ، نشنيده و قدرى به مومى اليه بدحرفى كرده ، او هم گويا چند چوبى به قاصد زده . كرنيل بيلى از اين مقدمه خبردار مىشود ، در مقام معارضه و تشدّد برمىآيد .
بالاخره نصير الملك حاجى غلامرضابك را به خانهء او فرستاده معذرت خواسته و مراجعت نموده است و خيال داشته مومى اليه را چوب بزند ، واسطه شدهاند تا از تقصيرش گذشته . باز هم خانهاش آباد ! كه كتك نكرده مرخص نموده است .
اين تسلّط حضرات است در ملك ايران و اين است تسلّط و عظم مأمور دولت در خارج كه به جهت يك دينار معطل است و حال اينكه حضرات محتاج به دولت ايران هستند نه دولت ايران محتاج به حضرات .
زياده چه جسارت نمايد . فى 24 شهر شعبان المعظم سنهء 1286 .
[ گوشه سمت راست سند ، بالا ] نمرهء 69 .
سند شمارهء ( 241 ) مورخ : « 1 » 1286 ق . / 1870 - 1869 م . از : احتمالا « كارگزارى بندر عباس » به : وزارت امور خارجه
خبرى تازه از مسقط رسيده و به تحقيق هم پيوسته ، چون دو ماه قبل عاليجاه مقرب الحضرة الوزارة مصطفى قلى خان كشيكچىباشى نواب مستطاب اشرف ارفع امجد و الا ظل السلطان دام اقباله براى تحصيل هجده هزار تومان باقى سنهء ماضيهء بندر عباس آمده بودند .
عاليجاه مقرب الحضرة العلّية حاجى احمد خان دو نفر آدم خود را متعاقبا به جهت استقراض وجه از جناب صيد تركى به مسقط فرستادند . آن دو نفر مزبور كه يكى حاجى صالح نام بحرينى ، منشى عربىنويس عاليجاه مشار اليه ، بوده و ديگرى معلم سعيد عرب و از اهل مسقط بوده . چون به مسقط وارد شدند اعتنايى و التجايى از جانب جناب صيد تركى چنان كه بايد و شايد نسبت به آنها نشده بود .
آقا حاجى صالح بعد از ورود و دريافت حالات ، شرح مبسوطى بر مذمت جناب صيد تركى و اتباع ايشان روزنامه نموده در پاكت گذارده كه به جهت عاليجاه مقرب الحضرة العلّية حاجى احمد خان بفرستد .
آن پاكت را به دست معلم سعيد كه معروض شد كه از اهل مسقط است ، مىدهد كه در تلّو نوشتجات خود روانه دارد . معلم سعيد مزبور با صيد ثوينى ، پسر محمد بن سالمى كه از منتسبان امام مسقط است و حالا به اصطلاح وزير است ، راهى داشته از فقرهء اين مكتوب او را خبر مىدهد . پاكت را از او گرفته و گشوده ، مىخواند و فورا نزد جناب صيد تركى مىبرد . چون از مضامين مكتوب مطلع مىشود ، متغير گشته حاجى صالح را گرفته چوبكارى زيادى نموده ، ريش او را مىتراشد .
فى الواقع خوب اتفاقى نيفتاده .
اين خبر چند روز است به خود عاليجاه مقرب الحضرة العلّية حاجى احمد خان رسيده . ديگر معلوم نيست كتمان داشته يا به عرض حضور مبارك اولياى دولت قوىشوكت علّيه رسانيده است . حاجى صالح مزبور كه هنوز در مسقط است و معاودت نكرده . جناب صيد تركى هم تا به حال دينارى به جهت عاليجاه مشار اليه نفرستاده و به نظر هم نمىآيد كه بفرستد . ديگر خودشان بهتر مىدانند .
عاليجاه مقرب الحضرة الوزارة مصطفى قلى خان كشيكچىباشى
هامش
( 1 ) . براساس تاريخ مسقط و عمان ، بحرين و قطر ، پيشين ، ص 159 و نيز فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، پيشين ، ص 839 - 834 .