سند شمارهء ( 235 ) مورخ : جمادى الثانى 1286 ق . / 1869 م . از : احتمالا « كارگزارى بندر عباس » به : وزارت امور خارجه
هو
خداوندگارا !
اگرچه اين مطلب هنوز مخفى است و اطمينانى از صدق و كذب آن حاصل نيست ، مىگويند شيخ سعيد از مسقط عزّان بن قيس او را به خاك پاى مبارك اعليحضرت شهريارى روانه نموده براى امر بندر عباسى كه واگذار به او شود . تا بستك هم آمده است و الان در مسقط نيست .
بعضى مىگويند در بستك براى امر ملكى خود آمده و بعضى مىگويند به واسطهء اشتهار ناخوشى در آنجا مانده كه بعد از تخفيف ناخوشى روانهء ايران شود . چيزى كه تجار اوزى نوشته بودند ، همين رفتن او است به بستك . ديگر به چه خيال و مقصود رفته است ، معين نشده است .
كس ديگر از قول سيد عبد العزيز كه از منسوبان و پسر عموى عزّان است ، نقل نمود كه عزّان روانه نموده شيخ سعيد را كه بلكه همان قرارهايى را كه دولت علّيه با ثوينى مقرر فرموده بودند با عزّان هم مقرر فرمايند ، ولى اين حرف را اعتماد به قول راوى آن نيست ، ولى احتمال كلى دارد كه به همين خيال باشند و او را روانه نمودهاند ، ولى بسيار مخفى است و بعد از رفتن سفراى سيد ماجد به زنگبار هنوز خبرى بروز نكرده است تا جسارت نمايد ولى مسقط بىمأمور نمىشود . باز اگر مقرر فرمايند كه همان ميرزا عبد اللّه كه سابقا بود ، بيايد ، بسيار خوب است . امر امر جناب جلالتمآب خداوندگارى است .
زياده جسارت است . شهر جمادى الاخر 1286 .
[ بالاى صفحه ، سمت راست ] نمرهء 47 .
سند شمارهء ( 236 ) مورخ : 26 جمادى الثانى 1286 ق . / 1869 م . به : وزارت امور خارجه
خداوندگارا
سابقا عرض شده كه شيخ سعيد در بستك آمده ، معلوم شد براى گرفتن بندر عباسى آمده بود و تهيّه مىديده است تا اينكه در عشر اول همين ماه مىآيد دور عباسى و مىگويد بندر را خالى كنيد . خود حاجى احمد خان در عباسى نبوده براى جمعآورى ماليات در ميناب رفته بود . كسانى كه از جانب او در بندر بودند مىگويند بندر را براى چه خالى نمائيم مىگويد به من داده شده است . مىگويند كه داده است اظهار مىدارد از جانب دولت علّيه به من مرحمت و واگذار شده است . آنها سه روزه مهلت مىخواهند كه به حاجى احمد خان خبر دهند . همين كه حاجى احمد خان خبردار شده است اذن ندارد كه داخل بندر شود كه پريروز به من خلعت مرحمت شد . حكمش را بيرون مىآورد و او هم از ابراز حكم ابا و امتناع مىنمايد . بعد اوضاع دعوى برپا مىشود و چند نفر از طرفين كشته مىشود . بندر را شيخ سعيد تصرف مىنمايد و حاجى احمد خان باز خود را در دعوى نبوده ، كسانش نزاع نمودهاند . عيال حاجى احمد خان فرار نموده و حاجى احمد خان در جهاز بادى بنگل كمپانى كه هميشه در عباسى لنگر انداخته بود براى جمعآورى مال التجاره كه جمع شده در آمدن جهازات معطلى حاصل نشود پناه مىبرند و معروف است كه از اين جا در بوشهر جهاز جنگى به كمك حاجى احمد خان خيال دارند روانه نمايند . تازه اول موسم آمدن جهازات بادى و آتشى است . امر تجارت تجّار بالمرّه خوابيده است . جرأت نمىكنند به عباسى بارى حمل نمايند . ديگر نمىداند كه بندر از جانب دولت علّيه به شيخ سعيد مرحمت و واگذار شده يا آنكه به تحريك بوده معلوم نيست .
الآن كه از قرار مذكور متصرف است و عاليجاه مقرب الخاقانيه ميرزا ابو تراب خان هم در ناىبند يك فرسخى عباسى رفته بوده و در شهر نبوده است . البته مراتب را صحيحا از خود بندر عباسى و بوشهر مفصلا عرضه خواهد داشت . زياد چه جسارت شود . الامر العالى مطاع مطاع . فى 26 شهر جمادى الثانى 1286 .
[ حاشيهء سمت راست ، پايين : ] خداوندگارا . در اين ساعت مذكور شد كه دوباره عباسى را حاجى احمد خان تصرف نموده . ديگر صحّت و سقمش معلوم نيست . زياده چه جسارت رود .
[ بالاى سند : ] نمرهء 54 .
سند شمارهء ( 237 ) مورخ : 26 جمادى الثانى 1286 ق . / 1869 م . به : وزارت امور خارجه
خداوندگارا .
اگرچه اين جسارت از فدوى ناقابل خلاف است ولى حق چاكرى و جان نثارى و نمكخوارگى مقتضى آن است كه آنچه در دولتخواهى به عقل ناقصم آمد به عرض رساند .
در خصوص ماليات عباسى اين قدر كه در اجارهء عاليجاه حاجى احمد خان است ظاهرا اين مبلغ از همان گمرك خالى حاصل شود و ماليات ميناب و قشم و ساير محال ديگر آن به هيچ وجه من الوجوه جمعى ندارد . حال كه شيخ سعيد به اسم دولت متصرّف شده بايد مبلغ را افزوده باشد كه به او مرحمت شده است و الّا انتزاع از دست