تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

سند شمارهء ( 103 ) مورخ : 16 ذيحجهء 1280 ق . / 1864 م . از : كارگزارى بندر عباس به : وزارت امور خارجه

فدايت شوم . عاليجاه ميرزا عبد اللّه مقيم مسقط در باب فوت آقا عابد نام ، طبيب شيرازى ، در مسقط شرحى به اين بنده نوشته است ، لفا انفاد حضور گرديد ، ملاحظه فرمايند و هرگاه مقتضى دانند ملفوفهء فرمانى در اين مواد به جناب امام مسقط قلمى فرمايند كه اموات اتباع دولت علّيه در آن سامان بايست به صوابديد عاليجاه ميرزا عبد اللّه بگذرد . مداخلهء كارگزاران آن جناب از روى قاعده نيست . بايد قدغن نمايند كه هرگونه امورى كه متعلق به تبعهء دولت علّيه باشد ، رجوع به مشار اليه نمايند . على الحساب اين بنده رقمى از نواب مستطاب اشرف و الا شاهنشاه‌زادهء اعظم يمين الدوله روحى فداه صادر و شرحى خود نيز خدمت جناب امام نوشته فرستادم و لازم است كه حكمى مؤكد صادر فرمايند براى بعدها نظمى در كار عاليجاه ميرزا عبد اللّه به شمول الطاف بندگان خدايگان پديد آيد . عاليجاه محمّد خان بلوچ هم پدرزنى در مسقط داشته كه وفات يافته متروكات او به تصرف ملا عيسى نام گماشتهء جناب امام است . اين اوقات از شيراز وكيلى تعيين نموده فرستاده است . استدعا دارد اگر ملفوفهء فرمان مبارك به افتخار جناب امام صادر فرمايند از مخلفات دين محمّد بلوچ ، پدر زن محمّد خان ، كه به تصرف ملا عيسى مىباشد ، اشعارى بفرمايند كه بايست به زوجهء محمّد خان برسد و محمّد خان از اتباع و نوكر دولت علّيه مىباشد و اين روزها حسب الامر ، مأمور كرمان است كه نزد وكيل الملك برود . مقصودش اين است كه از تبعيت و بستگى مشار اليه به دولت علّيه مطلع گردند و در رد متروكات دين محمّد به وكيل محمّد خان مسامحه نمايند . زياده جسارتى نيست . ايام مرحمت مستدام باد . فى 16 شهر ذيحجة الحرام سنهء 1280 . [ حاشيهء سمت چپ برگ اول سند ] البته فرمان همايون شرف صدور يابد . [ حاشيهء سمت چپ برگ دوم سند : ] اين فقره هم در فرمان همايون قيد شود .

سند شمارهء ( 104 ) مورخ : 1281 ق . / 1865 - 1864 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى به : وزارت امور خارجه

خداوندگارا تصدقت شوم . شانزدهم شعبان از بندر مسقط تفصيلى عرض كردم از دريا و كناره‌ها . بعد از حركت نمودن جهاز بكطلورتيه از مسقط به جانب كراچى يك روز يك شب رسيد به حوالى جوادر چهار جهاز دودى ، دو جهاز بادى بزرگ ، سيم تلگراف مىانداختند . بعد از رسيدن به هم لنگر انداختند . نوزده روز توقف كردند . متصل با مشايخى كه در كناره صاحب قبيله هستند ، سؤال و جواب مىكردند . كم‌كم به بلاغت و به تعارف ، مشايخ آنها را نزديك آوردند و قرار حضرات انگريز دريا اينست كه مىگردند در كناره ، پشت كوهها ، قبيلهء اعراب بدوئى يا بلوچ پيدا مىكنند به تعارفات چند شيخ آنها را مىآورند . زن و دختر شيخ را مىآورند تعارف مىدهند ، مهربانى مىكنند و آدم دارند كه همه زبان چه بلوچه و چه هندى [ و ] ساير زبانهاى درى مىداند با شيخ ميان قريه و قبيله روانه مىكند ، جايى مىسازد و اسم او را باليوز صاحب مىگذارند . سر سيم تلگراف را هم كناره منزل آن گماشتهء خود مىگذارند . چون سيم تلگراف را از قبّه نكشيده‌اند از كناره كشيده ، حاصل اين‌گونه كارهاى آنها معلوم است . در هر قبيله يا آبادى و قريه چند نفر آدم شرور و هرزه دارد . آن باليوز آن چند نفر را نوكر مىكرد ، پول مىدهد لباس حربه مىدهد . چند زمان كه گذشت آن شيخ يا برادرزاده دارد يا داماد دارد . آنها او را محرّك مىشوند . شيخ بزرگ را از ميان برمىدارند يا داماد يا برادرزاده از جانب اينها كه انگريز باشد حاكم مىشود . در عريضهء سابق كه از مسقط عرض كرده بودم ، عرض كردم . از راه قبهء ام سلمه كه خارج از راه است تا به امروز جهاز نرفته است ولى جهاز دودى مىرود . اول آن راه جنبين است بندر است . و همان اعراب و مشايخ هستند كه پدران آنها كه تمامش دليل راه و خدمتگذار نادر بودند كه از راه خشكى مسقط را گرفتند و حال آن اعراب نزديك ثوينى نمىآيند ولى به واسطهء طمع ، نزديك انگريز آمده‌اند . تازه راهى به آن قبيله‌ها پيدا كرده‌اند . اين تفصيل اعراب كه عرض شد از اول قبّهء ام سلمه كه راه خارج مىشود مىرود جنبين ميان دو كوه و درياى بزرگ است و بعد مىآيد مسقط و از مسقط مىآيد جوادر كه نزديك يعنى مقابل رئس [ رأس ] كه مال ايران هميشه بوده است . جوادر قريه بسيار بزرگ است . آبادى او كمتر از مسقط نيست .