حقيقته مشار اليه آدم مجهول و بدهوايى [ و ] بدسلوكى بوده است . ديگر بعد از اين ممكن نيست او با شيخ خليفه سازگار باشد و شيخ خليفه و عميد الملك هم از بعضى حركات او رنجش دارد ، حق هم دارد .
ميرزا حسن اگر با شيخ خليفه لجاجت داشت از دروغ يا راست وقايعنگارى مىكرد و هر چه مىنوشت خدمت جنابعالى عريضه مىكرد .
آقا ميرزا ابراهيم خان خدمت جناب ظهير الدوله وقايعنگارى مىكند .
مداخل لنگه را قلمداد مىنمايد . از عميد الملك شكايت مىنويسد و او را قدح مىكند . بنده هم كه از اين خاصيت او استحضار به هم رساندم صلاح چنين دانستم كه او را هم ازين مأموريت معزول كنم .
حال با صلاحديد عميد الملك ميرزا على اكبر محرر فدوى را مشخص كردهايم برود در لنگه مشغول امر تذكره باشد . عميد الملك هم صادق خان ، همشيرهزادهء خود را محض انتظام امر تذكره به انفاق مشار اليه مىفرستد برود در بندر لنگه باشد تا امر تذكره درست نظم بگيرد ، بعد از اطمينان مراجعت نمايد . فدوى عالما و عامدا ميرزا ابراهيم خان را نظر به خواهش عميد الملك برداشتم ، ميرزا على اكبر را مىفرستم . اگر انشاء اللّه امر تذكرهء آنجا به طورى كه منظور است نظم به هم رساند فهو المطلوب و الّا به هيچ كس بحث وارد نيست مگر به عميد الملك . اولياى دولت قاهره اگر بخواهند مؤاخذه درين باب نمايند بايد به معزى اليه بكنند . اگر معزى اليه اهتمام در انتظام اين كار داشته باشد ، شيخ خليفه چه كاره است كه بتواند اخلال يا افساد نمايد .
روزنامهء سه ماههء محرم و صفر و ربيع الاول ميرزا ابراهيم خان را در جوف پاكت فرستادم به نظر مبارك برسد . زياده چه جسارت كند .
فى بيست و ششم جمادى الاول 1280 .
سند شمارهء ( 97 ) مورخ : 20 جمادى الثانى 1280 ق . / 1863 م . به : وزارت امور خارجه
فدايت شوم .
سابقا برحسب اعلام عاليجاه ميرزا عبد اللّه مقيم مسقط واقعهء سوء رفتار ضابط بندر لنگه را نسبت به عاليجاه ميرزا ابراهيم خان ، امين تذكرهء آنجا ، معروض داشته بودم . اين اوقات خود ميرزا ابراهيم خان شرحى به اين بنده نوشته بود . همان كاغذ مشار اليه را انفاد حضور داشتم كه ملاحظه فرمايند .
فى الواقع خوب اتفاق نيفتاده كه مشار اليه ملتجى به وكيل دولت بهّيهء انگليس مقيم آنجا شده است . از فقرهء خواهش مشار اليه كه نوشته است احدى از اين نوشتهء من مطلع نشود چنين استنباط مىشود كه حاكم بوشهر و مأمورين اعتنايى ننموده خواستهاند دستى به روى اين كار بكشند كه به عرض اولياى دولت علّيه نرسد .
حكايت غريبى است كه با اينكه حضرات حكّام آن قسمها كه ملاحظه مىفرماييد در مأموريت مطلق العنان و فعّال ما يريد مىباشند و از تصدّق فرق [ ] مبارك به هر نحو به خواطر هر يك برسد ، تحصيل ماليه و مداخل مىنمايند و مقرّرى و مرسوم گزاف همدستى مىگيرند اما يك دينار صرف احترام و نيكنامى دولت ابدمدّت نمىنمايند . از آن گذشته بدنامى دولت قويشوكت علّيه را هم مايهء مداخل و جلب منفعت قرار مىدهند و ساكت مىشوند . جزئى مداخل را به همه قسم افتضاح و بدنامى ترجيح مىدهند . خداوند انشاء اللّه انصافى به آنها بدهد كه حق نمك و نعمت ولى نعمت را منظور دارند .
زياده جسارت است . ايام مرحمت مستدام باد . فى 20 شهر جمادى الثانيهء 1280 عرض شده است .
[ بالاى برگ دوم سند ] به نظر اقدس همايون خواهد رسيد .
سند شمارهء ( 98 ) مورخ : 1 رجب 1280 ق . / 1863 م . از : احتمالا « حكومت فارس » به : وزارت امور خارجه
هو اللّه تعالى
جناب فخامت و نبالت اكتناه امير الامراء العظام ظهير الدوله محمّد ناصر خان وزير مملكت فارس مفتخر و مهامى عاليجاه مجدت و نجدت همراه ميرزا على اكبر منشى كه از بندر عباس به دربار همايون احضار شده بود به شرف تقبيل آستان شوكت بنيان مايل گرديد و از اوضاع بندر عباس و ساير جزاير و بنادر دولت علّيه اطلاعاتى را كه حاصل كرده بود با صورت قرارداد خود كه برحسب دستور العمل عمّ اسعد اكرم كامكار مؤيد الدوله طهماسب ميرزا در تقبل هزار تومان علاوه بر وجه مقرر سابق به جناب امام مسقط داده است به توسط جناب جلالتمآب قواما للعزة و الاقبال وزير دول خارجه به عرض حضور مراحم ظهور اقدس شاهنشاهى رسانيد [ ] خود عاليجاه مشار اليه را جناب معزى با دستور العمل كافى و شمول مراحم اقدس همايون ملوكانه روانه خواهد نمود كه به بندر عباس رفته به خدمات محوّله به خود اقدام نمايد .
قبل از عزيمت عاليجاه مشار اليه محض اطلاع آن دولتخواه لازم گرديد اين ملفوفهء فرمان مبارك را صادر و به آن دولتخواه امر و مقرر نمايم كه خدمات ديوانى از قبيل وصول و ايصال ماليات بندر عباس چنان كه معين است با ساير مهام متعلّقه به آنجا كه مربوط به حكومت فارس مىباشد به عهدهء عاليجاه مشار اليه محول است به وسايل ديگر مداخله در امور آنجا نبايد شود و همچنين براى استعفاى ماليات و قرار بعضى كارهاى ديگر ، مأمور و محصّل از فارس به بندر عباس فرستاده نشود مگر اينكه او خود لازم دانسته در انجام امرى تعيين محصّل و