سند شمارهء ( 101 ) مورخ : 1 ذيحجهء 1280 ق . / 1864 م . از : كارگزار بوشهر به : وزارت امور خارجه
هو
تصدقت شوم .
اينكه شيخ خليفه و حاجى عبد اللّه حسن و ساير اعراب عتوبى متوقّفين بندر لنگه طغيان دارند و در اجراى احكام اولياى دولت علّيه تمرّد مىنمايند ، باعث بر اين اغوا و تحريك حاجى محمّد بشير است كه از جانب باليوز دولت انگليس مقيم بوشهر در لنگه متوقف است و به اشارهء باليوز دايما متوطّنين آنجا را به تبعيّت دولت انگليس ترغيب و تحريص مىنمايد ، چنان كه هفت و هشت ماه قبل به قدر دويست خانوار از اعراب ساكنين آنجا با تمهيد و تشويق حاجى محمّد مذكور كوچده رفته در باسيدو كه خاك ايران و در تصرّف انگليسهاست ساكن شدند . باقى حضرات مفسدين و متمردّين هم به همين خيال اطاعت به احكام اولياى دولت قاهره ندارند كه اگر سختى به آنها رو دهد ، بكوچند و بروند در باسيدو ساكن باشند .
بودن اين قبيل رعيت در ولايت پادشاه جمجاه عالمپناه روح العالمين فداه چه مصرف دارد كه دايم در فكر متابعت دولت خارجه باشند و اطاعت به احكام پادشاهى نكنند و اگر روزى باشد كه دشمن در ولايت پادشاه بناى مفسدت و شرارت گذارند ، اينها هم كمك آنها باشند و تقويت به دولت خارجه نمايند . از اطراف و اكناف هم هر كس به عزم كاسبى و پيلهورى مىآيد ، در لنگه اقامت مىنمايد ، آن قدر تعدّى و بىحالى به او مىكنند ، آخر الامر طاقت نياورده فرار كرده مىرود .
بر رأى مبارك ظاهر است به ميان همهء دولتهاى خارجه ، از دولت انگليس منافقتر و شريرتر و بد عهد و شيطان خيال و مفسدتر نيست و به اعتقاد فدوى ، ميان همهء انگلستان هم از اين باليوز حرامزادهتر و مفسدهجوى و ناپاكتر نيست . اين پدر سگ دقيقه آرام ندارد . دايما در گردش است و در فكر نوشتن تدليس و تلبيس . چند روز بود سوار جهاز دودى شده ، رفته بود به سمت عربستان . آنجاها را سياحت كرده مراجعت نمود . سه روز قبل عازم ممبئى شد و تا چند ماه وعده گذاشته مراجعت كند . حكيمى دارند اينجا او را جانشين خود كرده .
معلوم نيست پدرسوخته چه خيال دارد و مىخواهد دولت متبوعهء خود را به چه وادارد ؟
جهت استحضار خاطر مبارك عرض شد . امركم الا على مطاع .
فى غرهء شهر ذيحجهء 1280 .
[ حاشيهء ذيل سند احتمالا دستخط ناصر الدين شاه قاجار ] : در اين باب اينجا وزير امور خارجه با وزير مختار انگليس گفتگو نمايد كه چرا بايد باليوز آنها چنين حركات نمايد . اعراب را به اين طرف و آن طرف براند و سواد اين كاغذ را براى قوام الدوله بفرستند و به قوام الدوله بنويسد كه براى بندر لنگه حاكم خوبى تعيين كنند . لازم نيست حاكم عرب [ قواسم ] باشد ، حاكم بسيار خوبى تعيين نمايد .
سند شمارهء ( 102 ) مورخ : 16 ذيحجهء 1280 ق . / 1864 م . از : كارگزارى بندر عباس به : وزارت امور خارجه
هو
قربانت گردم !
در باب اراضى نخيلات ارثيهء غلامرضا خان ، پسر امير غلام حسين خان جمال بارزى ، مرقوم گرديده كه به اجارهء شيخ احمد مينابى بوده و به حمايت شيخ سيف به مالكيت تصاحب كرده و اكنون در دست ورّاث شيخ احمد مانده است .
فدوى كه به واسطهء موانعات معين و عدم پيشرفت الى حال در شيراز متوقف و اكنون اول تابستان است و احدى قوهء زيست در بندر ندارد ، حسب الامر به ميرزا آقا نوشتم كه مراتب را مشخص نماييد تا انشاء اللّه تعالى بعد ازين خود فدوى در آنجا قرار امر مزبور را موافق حق و حساب داده باشم . ليكن آنچه الان فدوى مىدانم اين است كه ورثهء شيخ احمد منحصر در يك نفر صبّيه است كه زوجهء حاجى احمد ، كارگزار امام مسقط ، است و هر چه داشته مشار اليه متصرّف شده ، اعم از ملك كه در ميناب بوده و ساير اثاث البيت و اين حاجى احمد هماكنون به طورى سلوك مىكند كه يك نفر از اهل ميناب را باقى نگذارده ، خودش در مسقط است و در اينجا هر ملكى و نخلى مال هر كس باشد ، تصاحب مىشود . هيچ وقت رعيت آنجا را آسوده نمىگذارد .
اميدوار چنان است كه انشاء اللّه تعالى پس از اين به توجّهات كامله اينگونه خيالات از سر آنها مرتفع شود . امر الاجل الاكرم مطاع .
16 ذيحجهء سنهء 1280 .
[ حاشيهء سند ] : انجام اين كار از شما خواسته است ، البته به هرطور كه صلاح دانيد بايد قرارش را بدهيد .