خليج فارس و بصره مىنمايد مقيم بندر كراچى حساب شش ماههء خود را مبلغ زياد الاعلى التعين باقىدار شده از شدت تكثر و تغير زهر در شراب نمود و آشاميده بعد از شرب شراب به سه دقيقه وفات يافته . اين خبر به نيكل نام كه وكيل امور جهاز آتشى مذكور و مقيم بندر مسقط است رسيد . به محض استماع اسباب البيت خود را تسليم و مورخهء غرهء شهر ذيقعده در جهاز آتشى مسمى كرنكه عازم بندر كراچى و بمبئى شده .
يوم الخميس چهارم شهر شوال جهاز آتشى مسمى به يورن از بندر بمبئى يازدهروزه وارد شده دو نفر صاحبمنصب يكى مسمى به كمندر تزار و ديگرى كرنل مرين در جهاز مذكور هستند . خود جهاز بسيار بزرگ و از منورات دولتى است . پونصد و سى نفر سرباز و توپچى و از همه رقم صاحب فن در جهاز است . سى و نه عرادهء توپ بسيار بزرگ سوار كه ده عرادهء آن از عقب پر مىشود و پيچ و چكش غريبى دارد و پنجاه توپ ديگر غير سوار است كه در جهاز است . اسباب قورخانه زيادى در جهاز دارند . خود كرنل مرين به منزل بندهء درگاه آمد و مذكور نمود كه قريب دو ماه است از لندن مأمور به گردش و سياحت اطراف شدهايم . به بندر عباسى و بوشهر و بصره نيز روانه خواهيم شد .
به بندر جوادر هم نيز رفته و پياده شده كمندر و كرنيل مذكور با دو سه نفر ديگر بالاى قلهء كوه جوادر رفته به خوبى سير نموده ، نقشه برداشتهاند .
والى جوادر در وقت سوار شدن مشار اليها [ به ] جهاز ، سر گوسفند و يك بسته حلوا تعارف نموده ، آنها هم در عوض هشتوار ماهوت انعام به او مىدهند . قول و قرار و عهد از بابت محافظت سيم تلغراف از والى جوادر گرفتهاند .
از آنجا به بندر چابهار هم رفتهاند . در آنجا هم پياده شده گردش نمودهاند . بعد از آن حاكم بندر مزبور را همراه خود به بالاى جهاز برده اسباب جهاز و توپ و آلات ديگر به نظر او جلوه دادهاند . هشتوار ماهوت نيز انعام دادهاند . يك تير توپ هم انداختهاند كه حاكم چابهار برده [ برد ] گلوله را تماشا كند . از آن هم قول محافظت سيم تلغراف گرفته از آنجا به مسقط آمده در ساعت ورود بيست و يك تير توپ سلام شليك نموده از بروج مسقط هم بيست و دو تير جواب گفته ، يوم ورود هم كسى به احضار جناب امام فرستادهاند . تااكنون هم كه صبح ششم است جناب امام وارد نشدهاند . دو سردار مذكور گفتهاند كه لامحال بايد جناب امام را ملاقات كنيم و از قرارى كه الآن از منشى باليوزخوانه شنيدم [ اين ] است كه مىخواهند مجددا قرار و مدارى از بابت بندر جوادر و چابهار گذارده نوشته و عهدى از جناب امام بگيرند .
هرگاه مجددا در اين باب نوشتهخوانى نمودند ، انشاء اللّه شايد پيشرفت شود . سواد نوشتهخوان بهطور نسخه و مختصر از منشى باليوزخوانه بگيرم . هرگاه پيشرفت نشد حقيقت حالات [ ] و در روزنامهء بعد عرض مىشود .
غالب مردم مسقط به تماشاى جهاز مذكور رفتهاند و محض خودنمايى مردم را به اطراف جهاز برده و تماشا مىدهند . مذكور است كه كميسر بندر كراچى هم اين دو سه روزه وارد بندر مسقط مىشود .
نه جهاز آتشى كه مجموعا اسباب و سامان سيم تلغراف حمل دارد نيز مذكور است همين روزها از عقب خواهد رسيد . آمدن كميسر كراچى هنوز معلوم نشده از پى چه امرى است و اللّه اعلم .
اكنون كه صبح ششم شهر ذيقعدة الحرام است كميسر بندر كراچى در جهاز آتشى وارد بندر مسقط شده سى و يك توپ از جهاز شليك نموده ، و از بروج مسقط هم جواب داده [ اند . ] مذكور است دو سه روز در بندر توقف دارد . مأموريت آن تحقيق نموده در عريضه و روزنامهء بعد ارسال مىدارد . لغايت سيم ذيقعدهء 1275 .
سند شمارهء ( 44 ) مورخ : 1276 - 1275 « 1 » ق . / 1860 - 1858 م . از : احتمالا « كارگزارى بندر عباس به : وزارت امور خارجه
هو اللّه تعالى
حالات متعلقه به صيد سوينى امام مسقط
مشار اليه به هيچ وجه در امورات ولايتى و مردمدارى قواعد صيد سعيد ، پدر خود ، را پيشنهاد نكرده در همه حال خلاف رويهء او حركت مىكند و آن مادّه و استعداد را ندارد و اغلب حركات او از روى بصيرت نيست و اكثر را به اطراف مسقط و محال برّ عمان منقول و به مزيد عصيان مشغول و از عمارت پدرى كه محل امارت آنهاست دور و كار خود را واگذار به حاجى احمد نام كبابى كرده . او نيز برحسب هواى نفس خود و سوء سلوك و خودبينى كه دارد طريقهء سلوك را با هيچ يك از اعراب و تبعه و رعاياى دولت علّيه سلوك نمىدارد كه بسيارى از خويشاوندان امام مسقط به واسطهء سوء سلوك او ترك توارد و تواصل را به امام مسقط كردهاند و امور اتفاقيه را به خلاف ، خاطر نشان امام مسقط مىنمايد و به كارهاى ديگر مشغول مىدارد . اين است كه روز بهروز خرابى كار او در تزايد و دخلش در تناقص و از طرف سواحل و زنگبار مأيوس و اكنون حاجى احمد را محض دادخواهى به بندر ممبئى فرستاده كه شكايت از برادران امام مسقط نمايند شايد مرسوم مقررى او از زنگبار و سواحل برسد . لاعلاج به دست برد و اضافه اجارهء مستأجرين محلاتى كه واگذار به اوست ازدياد حسابش بيشتر و جميع اين خيالات و مفاسد از حاجى احمد است .
هامش
( 1 ) . براساس تاريخ مسقط و عمان ، بحرين و قطر ، پيشين ، صص 143 - 145 .