مرفه الحال باشند ، على الخصوص نسبت به اخلاص شعار كه روزبهروز كمال بىاحترامى و نهايت بىاعتنايى و انواع افتضاح مىنمايد . غير از اين چيزى ديگر نديده و نشنيده . ولى روز اول كه بندر عباسى آمد چون از امور ولايت مبتدى بود و نو رسيدهء اخلاص شعار بود بههرحال هرنوع بىاعتنايى و بىاحترامى نسبت به خودم و تعدّيات نسبت به رعايا و برايا و سكنهء بندر عباسى ملاحظه و مشاهده مىكردم به خود هموار كردم حوصله و تأمل نمودم و بر رغم اين حالات روزبهروز [ ] و احسان و احترام و احتشام به آن عاليجاه نمودم . خلاصه به اقتضاى حالات اخلاص شعار ساير فقرا و عموم رعايا و برايا كه تعدّى به ايشان مىرسيد ، متحمل مىگشتند و حوصله مىنمودم و از آن گونه حركات و تعدّيات تظلمات مشار اليه گاهى نشده است كه شكايت آن به جايى عرض نمايم . به آن جهت در هذه السنه به منصب ناظم المهامى مفوض شده و وارد بندر عباسى گرديد ، چه عرض نمايم از زمانى كه وارد بندر شده است به خلاف سابقه ، تفريط در تعدّيات و تنظيمات مىنمايد و ظلم و بىحسابى مشار اليه به سرحد كمال است . در تعريف توصيف گنجايش ندارد . اگر بخواهم تفصيل آن عرض نمايم ، شرح آن بىحد مىشود كه گنجايش ندارد . ولى برخى از تعدّيات آن عرض مىشود .
اشهد باللّه آنى نمىگذرد كه به يك بهانه و دستآويزى بر فقيرى و تاجرى و يا رعيتى دست و بىحسابى نگشوده است و سياست زيادى نكرده است . به مرتبهاى است كه [ ] از تعدّيات اين مرد به فرياد است .
اين نوع حركات تمام ، عوض مداخل و منافع و طماعى است . بر هركه [ ] بر زبان خويش و على الاتصال [ ] مردم [ ] مىباشد . به اين نوع اولا [ ] و بهانه رعيتى و يا تاجر فقيرى را به چنگ مىآورد و چوب كارى زياد مىنمايد و بعد جريمه مىنمايد . فى الجمله كسانى كه [ ] به آن دارند به طور نصيحت به آن مىگويند كه اين نوع حركات ناهنجار مصلحت شما نيست و عاقبت ندارد و نهايت باعث بىاعتبارى ضابط و حاكم ولايت مىشود . انتظام ولايت به هم مىخورد . جواب مىدهد كه مرجع همهء امورات بندر عباسى و انتظام مهمات من حيث المجموع مرجوع به من است . خلاصه اختيار و اقتدار ولايت از كف اخلاص شعار بيرون بوده است . به كلى امورات مختل و مستأصل است . تمام رعايا و برايا و متردين يأس حاصل نموده و قطع تردد و معامله نمودهاند . به واسطهء اينكه مشاهده اين حالات مىنمايد كه كارپرداز ولايت در امر نهى [ ] است و اوضاع اجحاف تعدّيدر ولايت عام است ، فسخ ارادهء تردد و معامله نمودهاند و متنفر شدهاند ، بلكه رعايا و فقرا [ ] آغاز فرار نمودهاند . بارى ولايت نگاهدارى تبعه بىتظلم و جريمه نمىشود و بدون سياست و بدون دفع سارق و تنبيه و بلكه كشتن سارق به امر ضابط ولايت امر نمىگذرد .
كسى نمىتواند آسايش نمود هرگاه دفع قطّاع الطريق و سارق نشده باشد . اموال تجّار به صاحبش نمىرسد بلكه در خود بندر عباس امورات [ ] مىشود اگر چنانچه انتظام ولايت و دفع سارقين و كشتن و گرفتن و تنبيه نمودن قطّاع طريق [ ] خدمت امناى دولت [ ] است پس امر بفرمايند كه اخلاص شعار تارك اين عملها شده باشم ولى مىترسم كه آخر الامر فرياد حضرات تجّار به عيوّق رسيده باشد عاقبت الامر اخلاص شعار بدنام شده باشم ، مقصر امناى دولت شده باشم تا به حال از يمن اقبال بىزوال دولت قوى شوكت حضرت ظل اللّه روحى فداه ، صفحات و توابعات بندر عباسى امنوامان بوده است و معمورى و آبادى بندر عباس به حسن سلوك ضابط و حاكم ولايت است . ديگر واضح است كه بندر عباسى محل محصول باغ و اشجار نيست بلكه از قلّت آب ، صرف خوراك محتاجى دارند . محل تردّد عابرين و اهل معامله بالعرض هرگاه تعدّى و تظلم و سارق و قطّاع طريق باشد ، ديگر معموريت و آبادى ندارد . اگرچه بعضى فقرات از حركات و سكنات عاليجاه ميرزا على اكبر بعضى به عرض سركار عارض شدهاند ولى ديدن با شنيدن تفاوت كلى دارد . بههرحال اكنون حضرات تجّار [ ] نمودهاند و خود اخلاص شعار چون كه تعدّيات اين شخص به سرحدّ كمال دانسته اهالى بندر طاقتشان طاق گرديده به دار الخلافهء عظمى خدمت اولياى دولت قاهره مراتب عارض آمدهاند .
لازم آمد مراتب و وقايعات را خدمت سركار بندگان عالى عرض نمايم و خود تجّار البته مراتب را خدمت سركار بندگان عالى معروض داشتهاند .
مستدعى است كه پس از حصول آگاهى مراتب اين فقره [ ] و اخلاص شعار فرموده باشد كه انشاء اللّه تعالى بر وجهى رفع دفع اين مفسده از سر مظلومان شده باشد . محض عدالت و رعيتپرورى است و باعث ازدياد دعاگويى وجود اقدس شهريارى است . اميد كه در اين باب عنايت و الطاف خود را دربارهء فقيران و اخلاص شعار مبذول و مرعى فرمايند .
زياده جسارت موجب گستاخى است . الباقى امره [ ] العالى مطاع .
سند شمارهء ( 40 ) مورخ : 14 ذيقعدهء « 1 » 1273 ق . / 1857 م . از : كارپرداز ايران در بمبئى به : وزارت امور خارجه
هو
خدايگانا !
در باب جناب صيد ثوينى ، امام مسقط ، به نوعى كه مرقوم شده بود مراسله مشتمل به دلجويى و محتوى به مراتب الطاف امناى دولت قويشوكت علّيه نسبت به جناب معظم اليه به طور خوب نگاشته ارسال نمود .
در باب شيخ سگر كه تفصيل آن را سابقا از مسقط عرض نموده بود از قرارى كه از اهالى بندر عباسى مسموع شد ، بعد از ورود بوشهر كپتان جونس به قسمى كه منظور مشار اليه بوده است ، عمل نمىكند و او هم بىاينكه حاكم بوشهر را ملاقات نمايد و اعتنا بكند به خط
هامش
( 1 ) . براساس فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، پيشين ، صص 808 - 809 .