آوردهاند كه بيماران را مىآوردند و بر سر كوچهء ابو على مىنشاندند ، ابو على كه از خانه بيرون مىآمد بر يك جانب نگاه مىكرد و مىگفت كه اين را فلان مرض است و [ او را ] علاج اين است ؛ و در بازگشتن به جانب ديگر نگاه مىكرد و همين دستور علاج مىفرمود . روزى بيمارى را ملاحظهء بسيار نمود و در علاج وى هيچ سخن نگفت و به ديگرى متوجه شد . آن بيمار را حالت عجيبى دست داد و دل از حيات و زندگانى بركند و گفت كه :
او را برداشته بردند و به خانه گذاشتند . گفت : اى عزيزان فكر تابوت و كفن سازيد ، كار من نشد ؛ ابو على دانسته است كه مرض من علاجپذير نيست ، بنابراين به من نپرداخت . اكنون چارهء كار رضا به قضا اللّه
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » و دل به مرگ نهاد . اتفاقا در كنج خانه يكى سوراخى بود ، اين مريض ديد كه مارى از آنجا بيرون آمد و بر گرد خانه سير نمودن گرفت .
در ميانهء خانه كاسهء شيرى بود دهان بر آن نهاده تمام شير را بخورد و بسيارى بر زمين بغلطيد و بر خود بپيچيد « 2 » . بعد از آن دهان بر آن كاسه نهاده آن شيرها را قى كرد و در سوراخ درآمد . آن بيمار بر خود انديشه كرد كه چون من مردنى شدهام و ديگر اميدوارى نمانده و هر ساعت مرا امرى دست مىدهد ،
( 126 A )
مناسب چنان است كه اين شيرها را بخورم و خود را خلاص گردانم .
بر اين خاطر قرار داده ، كاسهء شير را برگرفت و تمام را دركشيد . چون زمانى گذشت ديد كه مرض وى روى در تنزل نهاد [ و ] او را تخفيفى دست داد و زمان زمان بر خود صحت زياده مىيافت تا به حدى كه از خود اميدوار گرديد .
فرمود كه او را بر سر راه ابو على نهادند . به غرض تعرض ابو على بود كه تو مرا دوا نكردى اينك خداى تعالى مرا بىمنت تو شفا ارزانى داشت . چون
هامش
( 1 ) - قرآن ، سورهء 2 قسمتى از آيهء 156 ؛B 2 , P: اكنون چارهء كار رضينا بقضاء اللّه للّه و انا اليه راجعون
( 2 ) -C , A: بوپيچيد