و به قوت طبع و مطالعه آن را نمىتوان دانست ، ضرورت [ شد ] به معلمى « 1 » .
شنيده بود كه در يكى از قراى « 2 » بخارا حكيمى است « 3 » بغايت دانا [ و ] در علم طب عديم المثل ، كتابهاى خود را برداشته متوجه به پيش آن حكيم شد به وجهى كه كسى بر آن مطلع نشد ، و به پيش آن حكيم رفت و از وى التماس سبقى نمود . آن حكيم اوصاف كمالات « 4 » وى را شنيده بود طوعا و رغبة قبول نمود .
آوردهاند كه چون ابو على مختفى شد ، يمين الدوله را حالت عجيبى دست داد و در طلب و تفحص وى سعى و كوشش بسيار نمود ، از وى خبرى و اثرى نيافت . تا بعد از يك سال كه اين علم را به تمام و كمال به دست آورد « 5 » و به نام يمين الدوله كتابى در علم طب تصنيف نمود و پيش وى آورد و كيفيت احوال را بيان كرد . يمين الدوله خداى را شكر بسيار گفت كه باز ديدهء رمد ديده به ديدار وى منور شد .
القصه ابو على در علم طب چنان مشهور و معروف گرديد كه هر معيوب و معلول مقطول الطمع را كه به پيش او آوردند [ ى ] او را فى الحال معالجه كردى و هيچ معالجهء وى تخلف ننمودى .
منقول است كه در بخارا شخصى را مرضى واقع شد كه فرياد مىكرد و زارى مىنمود كه من گاو شدهام ، مرا بكشيد و بخوريد . او را به پيش ابو على آوردند ، فرمود كه دست و پاى وى را بربستند و كاردى طلبيد و آن را سنگ كشيده تيز ساخت و بعد از آن پيش وى آمد و گفت : غم مخور كه من ترا مىكشم ، او زارى من نمود كه زود باش و در « 6 » اين كار تقصير مكن . ابو على دست بر پهلوى وى رسانيد و احتياط كرد و گفت كه : اين گاو بسيار لاغر
هامش
( 1 ) -C , A: قلمى ( ! ) ؛P: بعلمى
( 2 ) -C , A: يكى قريهء
( 3 ) -C , A: كه
( 4 ) -T , C , A: اوصاف و كمالات
( 5 ) -T , P: حاصل كرد
( 6 ) -C , A: از