است و خوردن را نمىشايد ؛ چند روزى او را تربيت بايد كرد ؛ و او را گفت : اگر مىخواهى كه به مقصود رسى ، بايد كه هر غذا و شربتى كه به تو فرمايم اختيار كنى . گفت : منت دارم و قبول نمود . ابو على شربتها و غذاهايى كه تقويت دماغ كند براى وى [ تعيين ] فرمود ، بعد از چند روز آن مرض مندفع گرديد . ابو على پيش وى رفته گفت كه : چون است ، فربه گشتهاى كه ترا فرمايم كه بكشند ؟ وى مضطرب گشته گفت كه : اين چه سخن است كه تو مىگويى ، هركه قصد من نمايد من او را پارهپاره سازم . حاصل كه ابو على او را به اين تدبير از آن مرض خلاص كرد .
آوردهاند كه يكى
( 125 B )
از اعيان بخارا را دخترى بود در غايت حسن و جمال ، او را علت قلنج پيدا شد ، به نوعى كه هردو دست او برداشته بر سر او خشك مانده بود و فرود نمىآمد . ابو على فرمود كه پدر وى مجمعى ساخت و [ همهء ] خويشان و اقرباى خود را جمع كرد و آن دختر را فرمود كه بر بالاى تختى نشانيدند و برادر وى را فرمود كه به آن دختر آغاز بازى كردن گرفت ، گاهى قصبهء او را مىكشيد و گاهى معجر او را ، به نوعى كه وى در اعراض شد و برادرش در آن حركات « 1 » مىافزود تا به حدى « 2 » كه معجر از سر وى جدا ساخت و سر وى برهنه كرد . وى از غصه فرياد مىكرد و هيچكس او را از آن منع نمىكرد تا آنكه آن برادر جامهء او را از تنش بكشيد و پيراهن او را [ نيز ] از برش كشيد « 3 » ، با وى همين ازارى مانده بود . برادرش دست كرد و بند ازارش « 4 » بكشيد و دختر فرياد كرد و هردو دست او فرود آمد و بند ازار خود بگرفت و بيفتاد و بيهوش شد . چون به هوش [ باز ] آمد ، دستهاى وى به حال خود آمده بود . اين علاج از مخترعات ابو على است .
هامش
( 1 ) -C , A: حركت
( 2 ) -B 2 , P: مرتبهء
( 3 ) -P: نيز بيرون انداخت ،B 2: نيز بيرون كرد
( 4 ) -P: شلوارش