است كه من در كشتى درآيم « 1 » ، اين كار خلاف عقل و حكمت است . [ مصرع ] :
من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم !
آن جماعت عاجز شدند و هيچ چاره نداشتند . به يمين الدوله عرضه داشت كردند . يمين الدوله را اسپى بود كه در زير زين فلك مثل آن تكاورى كسى نديده ، آن را به زين و لجام مرصع روانه گردانيد كه آن اسپ را در كشتى درآوردند و بر آن جانب دريا برند و گويند كه اين اسپ را جهت تو « 2 » فرستادهاند .
شايد كه طبيعت وى ميل نمايد و در كشتى درآيد ، چنان كردند . ابو على گفت : بعد از آنكه من در اين دريا غرق گردم ، آن اسپ مرا چه فايده دهد .
عاقبت عاجز شدند و [ اتفاق كردند ] و به زور تمام ابو على را گرفته « 3 » در كشتى انداختند و از آب گذرانيدند . ابو على گفت :
( 127 A )
، شما را در اول با من همين معامله بايست كرد تا اين همه تشويش نكشيدى ، گفتند كه : چون مىدانستيد كه ما شما را نخواهيم گذاشت و البته خواهيم گذرانيد ، پس چرا اين همه مضايقه نموديد ؟ گفت : از آن انديشيدم كه اگر به اختيار خود در كشتى نشينم شايد كه كشتى غرق گردد و من تا روز قيامت مطعون گردم [ كه ] ارباب عقل و اصحاب حكمت آن را به بىحكمتى من حمل نمايند . چون مرا به زجر در كشتى درآورديد بر تقديرى كه غرقه گردم از من آن ملامت مرفوع خواهد بود « 4 » . چون به بيابان مرو رسيدند ، ابو على از اسپ فرود آمد « 5 » تا تشرشر نمايد .
اتفاقا در سوراخى بول نمود كه جاى مكللة الراس « 6 » بوده است . و آن حيوانى است [ كه ] پيشتر مذكور شد كه ابو على او را به چه حيله دفع نموده [ بوده ]
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : نشينم
( 2 ) -B 2 , P: جهت شما ؛B: بشما
( 3 ) - در نسخهءA: « و به زور تمام ابو على را گرفته » را روى كاغذ ديگر نوشته و به متن چسباندهاند ؛ در نسخهءCجاافتادگى دارد ؛ نسخههاىB 2 , Pاين كلمات را ندارد ؛T:
توتوب زوردين
( 4 ) -C , A: مرفوع گردد
( 5 ) -C , A: فروز آمد
( 6 ) -C , A: مكله راس ؛P: مكلته الرس ؛B 2: مكله الراس