تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
وى تلاش نمايد ، در محلى كه باهم تلاش مىكردند
( 124 B )
پالهنگ از گردن ببر بيرون آمد ، خلايق همه رو به گريز نهادند ، آن ببر قصد درون خانه كرد ، يمين الدوله بى خود گشته برجست و از درى كه قفاى وى بود ، بيرون دويد و سخن ابو على راست گرديد . منقول است كه در ولايت بخارا « 1 » جانورى پيدا شد كه هركس وى را مىديد هلاك مىگرديد و بسيارى از آدميان و حيوانات عرضهء « * » تلف گشتند ، همهء عقلا در طريقهء دفع وى متحير و عاجز بودند « 2 » ، عاقبت الامر به پيش ابو على آمدند و چارهء « 3 » كار از وى جستند . فرمود تا سپرى از فولاد ساختند و آن را صيقل زده مانند آئينه گردانيدند ، پس فرمود شخصى آن را به پيش روى خود گرفته متوجه آن جانور گرديد ، چون از خاصيت صورت نوعيهء آن حيوان بود همچنين كه صورت خود را در آن آئينه مشاهده نمود ، فى الحال بيفتاد و بمرد و خلايق از آن بلا و آفت خلاص يافتند . حاصل كه ابو على حلال مشكلات زمان خود بود [ و ] هر عقده و مشكلى كه عقل خلايق در حل آن متحير گشتى ، چون پيش وى آوردند [ ى ] فى الحال آن را منجلى ساختى ، و يمين الدوله تمامى مهمات خود را مفوض به او داشته بود و از صواب ديد او [ يك ] سر موى تجاوز نمىنمودى . چنين گويند كه يمين الدوله را اندك مرضى عارض شد و در آن وقت ابو على به علم طب شروع ننموده بود ، در ولايت بخارا طبيبى بود كه از كمال حماقت بادنجان را از سورنجان [ باز ] نشناختى و فربهى را از آماس فرق نكرده ، مردم لحمانى را از فرق تا قدم طلا انداختى ضعف معده « 4 » و درد شكم را گوشت گاو و فطير خام فرمودى ، و درد چشم را به آهك و
هامش
( 1 ) -P: در فاخرهء بخارا ( 2 ) -B 2 , P: گشتند ( 3 ) - نسخ ديگر : تدبير ( 4 ) -C , A: كوفت معيده ( گرفت ! ) ( * ) س 6 : عرصه
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 75 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف