ابو على من از هيچيك از اين درها بيرون نمىروم و بفرمود تا كنج خانه را كه ميان مشرق و جنوب بود شكاف كردند و از آنجا بيرون رفت و درون آمد و بر تخت خود قرار گرفت ، و آن كاغذ را برداشت و نگاه كرد . در وى نوشته بود كه : چون پادشاه از تخت خود برخيزد از كنج خانهاى كه ميان مشرق و و جنوب است بيرون آيد « 1 » . يمين الدوله چون اين خط را مطالعه فرمود ، حكم كرد « 2 » كه زر آوردند و بر فرق شيخ نثار كردند . روز ديگر يمين الدوله به ابو على گفت : اى حكيم دوران اگر شما امروز حكم قطعى فرماييد كه من از تخت خود كه برخيزم از كدام در بيرون خواهم رفت ، ديگر همواره هرچه فرماييد بىدليل و حجتى قبول فرمايم « 3 » . ابو على گفت : شما امروز از آن درى كه از قفاى شماست بيرون خواهيد رفت . يمين الدوله در خاطر خود قرار داد كه من البته از آن در بيرون نخواهم رفت .
آوردهاند كه يمين الدوله را يكى ببرى بود مقيد زنجير تسخير ، مانند پلنگ غضب پادشاهان « 4 » متجبر و خونريز ، و مثل شير دوران با اهل وفا در كينه و ستيز ، ثور عرصهء گردون را از انجم و هلال بر شكم و پهلو از نيشتر دندان و خنجر ناخنش زخمها بودى « 5 » ، و شير بيشهء سپهر نيلگون از هيبت و صلابت سرپنجهء او در كنج و برجى به خرچنگ و خوشه قناعت نمودى .
[ بيت ] :
ببرى كه گفته شير فلك با وى از نياز * كبر « 6 » پلنگ چيست به ما چون سگ توايم
يمين الدوله فرمود كه آن ببر را بياوردند تا در پيش وى او را طعمه دهند .
چون كله را پيش وى انداختند ببربان را فرمود « 7 » تا كله را از او بستاند و با
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : رود
( 2 ) -B 2 , P: مطالعه نمود بفرمود
( 3 ) -P: از شما قبول نمايم
( 4 ) -C , A: پادشاه ؛ در نسخهءT، از اينجا تا پايان بيت افتادگى دارد
( 5 ) -C , A: بود
( 6 ) -P: كبرى
( 7 ) -C , A: فرمودند