يمين الدوله اين سخن را برگزاف حمل نمود . ليكن ابو على نيز در اين باب مبالغه ننمود . تا بعد از مدتى گفت : دوش آواز كدنگ مرا مزاحم نبود .
يمين الدوله فرمود كه فى الحال تاريخ نوشتند و كس به سمرقند فرستادند ، خبرآوردند كه در همان شب كلانتر رنگريزان مرده بوده است و آن شب كدنگ نزده بودهاند . چون يمين الدوله اين حالت را از ابو على مشاهده نمود اعتقاد و ارادت وى نسبت به ابو على بيفزود .
نقل است كه روزى نصر سامانى فرمود كه در زير چهارپايهء كرسى ابو على چهار تنگه نهادند ، و ابو على را از آن خبر نبود . چون آمد و بر بالاى كرسى نشست « 1 » روى به جانب آسمان كرد و باز به جانب زمين نگاه كرد و از روى تحير و تعجب سر مىجنبانيد . نصر سامانى گفت كه : حكيم زمان را چه چيز متحير و متعجب ساخته و در وادى تفكر و انديشه انداخت ؟ ابو على گفت كه
( 124 A )
: امروز اينچنين درمىيابم كه تخت « 2 » من مقدار پشت كاردى بلند گشته ، يا آسمان آن مقدار پست گرديده ؛ نصر سامانى و اركان دولتش بر كمال حدس و احساس وى تحسين و آفرين نمودند .
نقل است كه روزى يمين الدوله در خانهاى نشسته بود كه آن خانه را چهار در بود ، از ابو على سؤال كرد كه : اى حكيم ، مىخواهم كه حكم فرمايى كه چون من امروز از مسند خود برمىخيزم از كدام در بيرون خواهم رفت ؟ ابو على گفت : شاها شما در مقام امتحان منيد و قصد شما آن است كه مرا الزام نماييد ، مقرر است كه من آنچه گويم شما بر خلاف آن خواهيد كرد .
دوات و قلم طلبيد و بر كاغذ پارهاى چيزى نوشت و در زير سرير يمين الدوله نهاد و گفت : شما برخيزيد و از يك در بيرون رويد و درآييد و بعد از آن ، آن كاغذ را بگشاييد و ببينيد « 3 » كه موافق است يا نه . يمين الدوله گفت : اى
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : بر بالاى كرسى خود قرار گرفت
( 2 ) -P: تحت
( 3 ) -A: بوبينيد