تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
مپندار كه ما از براى طاعت و عبادت به تو اختلاط مىكرديم ، خداى را بندگانى هستند كه به نوعى بندگى و عبادت مىكنند كه اگر تو هزار سال عبادت كنى به ايشان برابرى نتوانى كرد ، و ايشان در آرزوى صحبت من بوده و مىباشند و من به ايشان اختلاط نمىكنم و مصاحبت من با « 1 » تو از براى آن بود كه در ملازمت پادشاه بعضى را كه بر ايشان تهمتى واقع مىشود « 2 » تو در مقام تحقيق و تفتيش آن مىشوى و او را از عقوبت پادشاه خلاص مىگردانى ، اين امر پسنديدهء ما بود . اى حكيم از صحبت من اجتناب مكن و از اختلاط من احتراز منماى كه به امداد و معاونت يكديگر مهمات را مكمل سازيم . تو متفحص و حاضر مىباش و مهمات خلايق را تحقيق كرده به من عرض نماى . من نيز به استصواب تو كفايت مهمات ايشان نمايم و بساط عدالت و نصفت برگشايم . اى حكيم آن حكايت را شنيده‌اى كه در تذكرة الاولياء شيخ فريد الدين عطار مسطور است كه يكى از مريدان شيخ « 3 » شقيق بلخى به طواف كعبه احرام بسته بود ، چون از شيخ خود رخصت طلبيد ، شيخ فرمودند : بايد كه از راه بغداد روى و جنيد را زيارت كنى . آن مريد قبول كرده متوجه گرديد ، چون به بغداد رسيد به خانهء جنيد آمد . گفتند : به خدمت خليفه رفته ، درويش را [ انكارى ] در خاطر افتاده كه جنيد را از اولياء كبار مىشمرند ، ولى را به خدمت خليفه « 4 » چه كار ؟ در اين تخيل و انديشه بود ، به بازار درآمد . اتفاقا دزدى گريخته بوده و جمعى درپى وى مدتى مترصد و مترقب بوده‌اند ، آن درويش را كه ديدند گمان بردند كه دزد وى است و به غلط او را گرفته دست و گردن بسته به درگاه پادشاه آوردند و كيفيت باز نمودند . خليفه حكم فرمود كه دست او را ببرند . چون او را بيرون بردند ، شيخ جنيد رحمت اللّه عليه در مجلس
هامش
( 1 ) -C , A: بر ( 2 ) -C , A: شده باشد ؛P: مىشد ( 3 ) -P: مير شقيق ( 4 ) -P: با خليفه
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 71 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف