گرفت ، پادشاه سر به پيش وى آورد كه با وى راز گويد و حاضر و ناظر كه [ آثار ] و علامات سخن كه شنيده از وى به ظهور مىآيد « 1 » يا نه . نيكراى چون ديد كه پادشاه سر به پيش وى فرود آورد با خود گفت « 2 » كه : آه چه چاره كنم كه چنين طعام منتنى خوردهام و بوى ناخوش از دهان من مىآيد ، العياذ باللّه كه اين بوى به مشام پادشاه رسد از من و صحبت من متوحش گردد و از براى دفع بوى دهان خود ، آستين را بر دهان گرفت . پادشاه چون آن را بديد ، سخن آن نمام بدبخت باورش آمد و از وى به جان رنجيد و بسيار بر خود بپيچيد « 3 » اما چنان نكرد كه كس بر آن مطلع شود ، با وى آغاز ملايمت و اظهار التفات نمود و گفت : اى نيكراى مدت مديد [ و عهد بعيد ] است كه بر اين آستان به قدم خدمت و استطاعت ايستادهاى و وظايف « 4 » خدمتگارى و شرايط بندگى به تقديم رسانيدهاى ، اما انعام و اكرامى كه مناسب و لايق بوده باشد واقع نگشته است . امروز به خاطر چنان رسيده كه ترا به نوعى نوازش و پرورش نمايم كه تا دور دوار « 5 » باشد دستورالعمل پادشاهان كامگار و خسروان نامدار
( 122 A )
گردد .
آوردهاند كه پادشاه را در ده فرسنگى شهر يمن قلعهاى بود كه آن را قلعهء صعلوك مىگفتند و پادشاه آن را به يكى از معتمدان خود سپرده بود .
پادشاه دوات و قلم طلبيد و به كتوال قلعه رقعهاى نوشت مضمون آنكه : « آورندهء مكتوب « 6 » هرگاه كه رسد فى الحال سر او را از تن جدا كرده به پايهء سرير اعلى فرستد و يك سر موى در آن تعلل و تقصير جايز ندارد . » و آن كتابت نوشته ، به مهر خود رسانيد و بپيچيد و رشتهاى در وى بسته موم و مهر كرده به نيكراى داد و گفت كه : مرا صندوق جوهرى است كه از پدر ميراث رسيده است كه در
هامش
( 1 ) -B 2 , P: مىپيوندد
( 2 ) -C , A: نيكراى با خود گفت
( 3 ) -A: بو پيچيد
( 4 ) -C , A: وظيفهء
( 5 ) -C , A: دور
( 6 ) -P: اين خط