تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
چون اين حكايت را به عرض رسانيدم پادشاه را رقتى پديد آمد و بسيار بگريست ، روى به مدعيان كرده گفت : در اين قضيه از روى موجب شرع محمدى تجاوز نمىنمايم « 1 » . ايشان را گفت [ كه ] : رجوع به شرع نمايند اگر اين امر را بر وى « 2 » اثبات نماييد ، بعد از آن من حكم فرمايم . القصه ، به دولت شريعت محمدى از آن قصاص ناحق خلاص گرديده‌ام . اما مدت هفت سال در حبس و زندان بماندم . آن غلام كه حسود را كشته بوده حضرت رسالت [ را ] صلى اللّه عليه و سلم « 3 » در خواب ديده و گفته‌اند « 4 » : اى غلام آن حسود بدبخت را
( 120 B )
تو كشته‌اى و نيك‌راى بىگناه مدت هفت سال است كه محبوس است ، اكنون اگر اميد به شفاعت من دارى برو و اين واقعه را پيش پادشاه باز نماى . آن غلام به پيش پادشاه آمد و آن قضيه را به تمام شرح داد . چون بىگناهى من بر پادشاه و همهء [ اهل ] لشكر و كشور ظاهر شد و ثابت گرديد ، پادشاه مرا از زندان برآورد و به لباسهاى خاصهء خود مشرف ساخت و عذرخواهى بسيار نمود و باز همان منصب را به من تفويض نمود . بىحقيقتى اهل عالم و بىمروتى ايشان را دانسته بودم ، سر به آن فرود نياوردم « 5 » و همتى ورزيدم و همه را پشت پا زده بساط تنعم در نورديدم و در گوشه‌اى منزوى گرديدم . پادشاه مرا از حد بيرون تكليف مىنمود و [ مرا ] به حال من نمىگذاشت . بنابرآن من آن ولايت را باز گذاشته در اين بيابان با دد و دام انس گرفته‌ام و مىگويم كه :
عزلتى خواهم كه گر چرخ فلك چون گردباد * خاكدان دهر را بيزد نيابد گرد من
نعمان شاه يمنى چون اين حكايت را شنود و اين مقالت را استماع نمود ، گفت : اى نيك‌راى ، به عزت آن خداوندى كه هژده « * » هزار عالم در قبضهء قدرت
هامش
( 1 ) -C , A: نمايم ؛T: قيلما يدور من ( 2 ) -C , A: بوى ( 3 ) -C , A: و سلم را ( 4 ) -T , P: كه پيغمبر او را گفته است ( 5 ) -C , A: فروز ناوردم ( * ) س 21 : مژده