زر و مال وى تلف گرديد . بعد از چندگاه كه از آن تفرقهها وا پرداخت ، به خانهء خود آمده جميع فرزندان را ديد « 1 » گرد يتيمى بر رخسار ايشان نشسته و رنگهاى ايشان شكسته ، با رخهاى زرد و دلهاى پردرد پيش پدر دويدند و نوحه و فرياد و فغان بركشيدند و غريو و ناله به چرخ اثير رسانيدند . آن خواجه از غصه نزديك بود كه كاردى بردارد و خود را به آنها ملحق گرداند ، اما خود كرده است هيچ چاره و تدبير نبود تا بعد از چندگاه ، خواجه آن كنيزك را به نكاح آن غلام درآورد . شبى خواجه را خواب نمىبرد از درد دل فرزندان خود بىطاقت شده از خانه بيرون آمد ، گذارش به در خانهء « 2 » آن كنيزك و غلام افتاد . آواز گفتوگوى ايشان به گوش وى رسيد . گوش داشت و استراق سمع نمود . كنيزك آه دردناك [ بر ] كشيد و گفت : دريغ از آن بىبى ولىنعمت من كه خواجهء من او را به جور و ستم هلاك كرد . غلام تبسمى كرد و گفت : [ اى فلانى ] سبب كشتن بىبى تو شدى . كنيزك گفت : واويلا ، چه مىگويى و اين چه سخنى است ؟ از غلام در مقام تفحص شد كه اين [ سخن ] چه معنى دارد ؟ غلام گفت : بر زن اعتمادى نيست ، مبادا كه تو اين راز را فاش گردانى . كنيزك سوگندها خورد كه [ من ] اظهار آن ننمايم . غلام واقعه را به تمام به آن كنيزك شرح داد . خواجه اين حكايت به تمام استماع نمود ، دانست كه غلام مكرى كرده بوده است و آن ضعيفه و برادرش « 3 » بىگناه بودهاند .
گريبان دريد و فرياد كردن آغاز كرد و خاك بر سر مىكرد و همهء عمر در آن غم و اندوه بود [ و ] انگشت ندامت به دندان غرامت مىگزيد . چاره نداشت .
[ اكنون ] اى پادشاه تو نيز ملاحظه كن كه مبادا بعد از كشتن من ترا اينچنين پشيمانى و ندامت حاصل شود « 4 » .
هامش
( 1 ) -B 2 , P: مىبيند
( 2 ) -C , A: به خانهء
( 3 ) - نسخ ديگر : برادر خواجه
( 4 ) -P: دست دهد