تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
شد . فى الحال باغبان آن جوان را با طبق از [ آن ] ميوه‌ها به پيش پادشاه برد و واقعه « 1 » را عرض كرد . پادشاه باز امتحان فرمود ، معلوم شد كه طوطى راست مىگفته و در آن ميوه يك صورتى واقع شده بوده . از باغبان پرسيدند كه [ تو ] آن ميوه را از درخت كنده بودى يا از زمين برداشته بودى ؟ گفت : از زمين برگرفته بودم . معلوم شد كه مار در وى زهر ريخته بوده و طوطى بىگناه بوده ، بعد از آن پادشاه از كشتن طوطى پشيمان شد و همهء عمر مىگريست ؛ پشيمانى سود نداشت . اكنون اى شاه [ اگر در كشتن من سرعت نماييد بىشك ] شما را نيز همان پشيمانى دست خواهد داد . پادشاه چون حكايت را استماع نمود در سياست من توقف فرمود « 2 » [ و ] باز مرا به زندان فرستاد . [ بيت ] :
روز ديگر كاين جهان پرغرور * يافت از سرچشمهء خورشيد نور
باز آن جماعت مرا [ به ] پيش پادشاه آوردند و فرياد كردند كه : اى پادشاه اگر داد ما را نمىدهى مانيم و دست در دامن [ تو ] در عرصه‌گاه قيامت « * » زنيم « 3 » ، چرا در قصاص خونى تأخير مىكنى ؟ پادشاه باز مىخواست كه حكم به قصاص فرمايد كه باز برخاستم و به زانو درآمدم و گفتم كه : شاها به سخن اين مدعيان عنان اختيار را از دست مده و در حق من اين گمان مبر كه من از « 4 » اين مبرا و معراام . و اين دربارهء من افترا است ، مبادا كه خطايى كنى و سالها در تأسف و ندامت آن درمانى . و از تعجيل كه العجلة من الشّيطان در پشيمانى و ندامت افتى ، چنانچه مرزبان عراقى كه زن خود را و برادر خود را به گفت غلام
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : كيفيت ( 2 ) -C , A: نمود ( 3 ) -P: دست ما هم دامن تو در عرصه‌گاه قيامت ؛B 2: مايم دست و دامن تو فرداى قيامت ؛T: قيامت عرصه كاهيدا بزنينك قولوميز سننگ ايتاكنك ( 4 ) -B 2: من از گناه ( * ) س 14 : قيمات