تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
امتحان نفرمايند تناول ننمايند « 1 » . القصه ، آن ميوه را به يكى از ملازمان خود خورانيد ، خوردن همان بود و جان سپردن همان . پادشاه را حالت عجبى « * » شد و طوطى را گفت : اى بدبخت تو با من اينچنين دشمنى و غدرى مىكنى و بدين نوع قصد من مىنمايى ؟ هرچند [ طوطى ] گفت كه : شاها در اين باب تأمل و تفحص نماييد كه از من اين دغاى و دغلى نيامده تا در اين چگونه امرى واقع شده باشد ، هرچند گفت به جايى نرسيد و فرمود تا آن طوطى را بكشتند . و بعد از آن پادشاه فرمود تا آن درخت را بركنيد و بسوزيد . وزير گفت : شاها اين ميوه نيز در خزينهء پادشاه بسيار در كار است ، از براى دفع دشمن دارويى به از اين نيست ؛ فرماييد كه آن نهال را نيك ضبط نمايند . باغبان را طلبيدند و [ باوى ] گفتند كه : آن ميوه زهر قاتل است ، واقف باش كه كسى نادانسته آن ميوه را نخورد . باغبان از وى باخبر بود [ و ] هركس به باغ مىآمد او را خبر مىكرد [ كه ] زينهار از آن ميوه نخورى . اتفاقا وى را مصاحبى بود پير گشته ، قامت وى مانند كمان خم گرديده ، به گشت آن باغ آمد . [ آن ] باغبان نبود ، وى در باغ سير مىكرد ، به پيش آن نهال رسيد ، ديد كه خوش ميوه‌هاى پختهء خوب ، لايق دندان وى . از آن
( 118 B )
ميوه‌ها تناول كرد ، فى الحال جوان گرديد . [ از حال خود ] متعجب گشته روى به در باغ نهاد . باغبان ديد كه جوانى از پيشان باغ مىخرامد « 2 » ، در خشم شد و به جانب وى روان گرديد . گفت : ترا كه در اين باغ گذاشته ؟ آن جوان گفت : اى برادر من فلان كسم « 3 » . گفت : چه نامعقول مىگويى ! او مرد پير است و تو جوان . گفت : اى برادر من در پيشان باغ ميوه‌ها ديدم و از آن خوردم ، مرا اين كيفيت پيدا
هامش
( 1 ) -T , B 2 , P: مناسب نيست كه تناول فرمايند ( 2 ) -C , A: مىآيد ( 3 ) -P: كس مىباشم ( * ) س 2 : حالتى عجبى