عمر اگر باقى بود آيم به خدمت عنقريب * ور بمردم بىمنت روز قيامت خير باد
چيپال شاه به مرتبهاى متألم و متأثر شد كه گويا مرغ روح وى از قفس قالبش پرواز نمود ، هميشه گريه مىكرد و نوحه مىنمود و ورد زبانش اين بود كه :
ديدار ترا شكر نگفتم « 1 » به وصال * تا دولت ديدار توام يافت زوال « 2 »
ناشكر كننده را چنين باشد حال * بر رخ نم و در دل غم و در ديده خيال
حاصل [ كه ] بدين منوال عمر « 3 » مىگذرانيد ، تا بعد از چندگاه كه با خيالش مأنوس شده « 4 » بود و از وصالش مأيوس گرديده « 5 » ، ديد كه آن طوطى از روى هوا پيدا شد و در منقار خود نهال « 6 » ضعيفى گرفته ، مانند فرشتهء رحمت پيش وى فرود آمد . چيپال شاه را فرح فراوان و بسط و نشاط بىحد و پايان دست داد و بدين ترانه مترنم گرديد « 7 » كه :
تويى برابر من يا خيال در نظرم * كه من به طالع خود هرگز اين گمان نبرم
اى طوطى ، دلت بار داد « 8 » كه مرا اينچنين در بلاى فراق گذارى و مرغ جانم
( 117 B )
در چنگال عقاب عذاب اشتياق « 9 » سپارى ؟ گفت : شاها بر ضمير منيرت مخفى نماند كه صلهء « 10 » ذوى الارحام يكى از واجبات اسلام است ، و تفقد و تعهد دوستان از جملهء [ آداب ] و سنن فرقهء انام . [ بيت ] :
هامش
( 1 ) - درC , A: بدون نقطه نوشته شده ؛B 2 , P: بگفتم ؛T: نگفتم
( 2 ) -T , P: گشت زوال ؛P: زلال
( 3 ) -T , P: احوال
( 4 ) -P: مانده
( 5 ) -P: كشته
( 6 ) -P: نهالكى
( 7 ) -T , B 2 , P: زبان برگشاد
( 8 ) -T: كونكلونك يارى ليق بردى
( 9 ) - فقط در نسخهءT: نسخ ديگر : فراق :A: فراق كذار
( 10 ) -C , A: صيلهء