تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
[ گفتم : اى برادر ، فرد ] :
نه دورى دليل صبورى بود * كه بسيار دورى ضرورى بود
مرا صياد قضا و قدر به دام اين پادشاه نيكو سير انداخت و به قيد قفس وى مقيد ساخته [ بيت ] « 1 » :
ضرورت است و گرنه خداى مىداند * كه ترك صحبت ياران نه اختيار من است
گفت : اى برادر ، چه شود اگر از پادشاه يك چند روز رخصت طلب نمايى و به جانب ياران و دوستان خود آيى و مهجوران را از بلاى هجران رهانى و باز خود را به خدمت ولىنعمت خود رسانى ؟ گفتم : اى جان برادر ، اين سخن را پادشاه هرگز از من باور ندارد و به سمع قبول در نيارد كه من از قفس خلاص يابم و باز به اختيار خود سوى وى شتابم . [ بيت ] :
هيچكس باور كند اين را كه مرغى از قفس * وارهد و آنگه به طوع خويش گردد بازپس
گفت : پس من ترا تعليمى دهم كه خود را از اين قيد خلاص گردانى و از اين بند « 2 » و محنت وارهانى ، مىبايد كه خود را بىخود بيندازى و به مردگى برسازى . [ مصرع ] :
تا نميرى ز قيد وانرهى
القصه ، بدين تدبير و تزوير خود را خلاص كردم . اين بگفت و به آن طوطى ديگر پرواز نمود و گفت : [ بيت ] :
كردم اى سلطان ز درگاه تو رحلت خير باد * تا به آن وقتى كه باز آيم به خدمت خير باد
هامش
( 1 ) -T: مصرع ؛ مصرع اول را ندارد ( 2 ) -P: بلا