تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
و دبدبهء حشمت و طنطنهء شوكتش تمامى عالم فرو گرفته . طوطئى داشت مانند لعل دلكش خوبان شيرين‌تكلم و دلپذير ، و چون خط سبز نازك‌مهوشان پرآشوب و فتنهء دل برنا و پير ، تو گويى كه دست قدرت حضرت بيچون سبزه و آتش خليل را به‌هم آميخته بود ، يا « 1 » مصور كن فيكون از براى انموذج خط سبز و لب دلبران موزون شنگرف را در زنگار ريخته بود ، [ بيت ] :
بود در خلقت چو خضر و در تكلم چون مسيح « * » * خون مرغ روح در گردن ز « 2 » گفتار مليح
روزى چيپال [ شاه ] هندى قفس آن طوطى را در پيش خود نهاده بود و با وى گفت‌وشنود مىنمود ، و او را به آن طوطى ذوقى و شوقى ، و طوطى را در گردن از مهر و وفاى او طوقى « 3 » . چون دو يار هم‌نفس با يكديگر « 4 » حضورى داشتند ، كه ناگاه از روى هوا طوطيى پديد گرديد ، چون آن طوطى را در درون قفس بديد بر كنارهء ايوان نشست و به آن طوطى حكايت در پيوست ، به زبانى كه چيپال شاه آن را نمىدانست و درك و فهم آن نمىتوانست . بعد از زمانى طوطى در درون قفس طپيدن و اظهار اضطراب آغاز كردن گرفت « 5 » و بسيار بر خود بلرزيد و بيفتاد « * * » و بيحس و حركت شد و نفس وى منقطع گرديد . چيپال شاه گفت : آه واويلا ، اين چگونه مرغ غريبى « * * * » و جانور عجيبى است ! اين عقاب اجل بود كه مونس مرغ روح مرا صيد كرد و ربود . در قفس را گشاد و آن طوطى را بر دست گرفته ، نوحه و گريهء جانسوز مىكرد و اين ابيات را مناسب حال خود بر زبان مىآورد :
اى انيس خاطر پژمان من * واى همايون‌تر ز مرغ جان من
هامش
( 1 ) -A: تا ؛C: تا ؟ ؟ ؟ ( بدون نقطه ) ( 2 ) -T: ندارد ( 3 ) -P: بعد از طوقى اضافه شده : مصرع ؛B 2: بيت ( 4 ) -B 2 , P: باهم ( 5 ) -B 2 , P: آغاز كرد . ( * ) س 6 : خلعت . . . چو مسيح ( * * ) س 15 : بيافتاد ( * * * ) س 16 : مرغى غريبى
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 50 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف