تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
پشيمان گردى و سودت نباشد زان پشيمانى
سليان شاه از آن سخن متأثر گرديد و كشتن مرا موقوف گردانيد و مرا حكم به زندان فرمود . روز ديگر كه بيژن خورشيد را از سياه‌چاه مشرق برآوردند « 1 » و به سلسله‌هاى خطوط شعاعى مقيد ساختند [ و ] به درگاه عالم‌پناه افراسياب روز حاضر گردانيدند « 2 » ، [ جماعت ] خونيان خون‌آشام و مدعيان درشت « 3 » نافرجام ، مرا از زندان برآورده بند كرده به پيش سليمان شاه آوردند و از وى طلب حكم به كشتن من كردند . پيش از آنكه سليمان شاه تكلم نمايد ، برخاستم « 4 » و گفتم كه : شاها [ بيت ] :
به تندى سبك دست بردن به تيغ * به دندان گزى پشت دست از دريغ
واقف باش و در اين امر تعجيل منماى كه اگر « 5 » سرعت نمايى بىشك پشيمان گردى ، همچنانكه چيپال شاه هندى از كشتن طوطى پشيمان شد و همهء عمر گريه مىكرد و آه سوزناك مىكشيد ، و پشت دست تأسف
( 116 A )
به دندان ندامت و غرامت مىگزيد [ و ] هيچ سودى نمىداد . سليمان شاه پرسيد كه آن چگونه بوده است ؟ گفتم كه : پادشاها تا زمانى كه استاد ازل طوطى سبز فلك را در پس آئينهء مهر [ انور ] سخن مىآموزد و قناد دوران از شكرپاره‌هاى كواكب براى آن طوطى غذا مىاندوزد ، كام طوطى ناطقه از شكر مدح و ثناى حضرت پادشاه خلد ملكه متلذذ و شيرين باد . آورده‌اند كه در شهر بنگاله كه از « 6 » معظم بلاد هند است ، پادشاهى بود [ چييال شاه نام ] كه صيت و صداى [ عدل ] او از قاف تا به قاف رفته بود
هامش
( 1 ) -C , A: خورشيد را از چاه پيژن مشرق ( ؟ ) سجين برآوردند ؛T: خورشيد بيجنين مشرق سياه‌چاهى دين ( 2 ) -B 2 , C , A: ساختند ( 3 ) -C , A: زشت ( 4 ) -B 2 , C , A: برخواستم ( 5 ) -C , A: اگرچه ( 6 ) - چنين است در نسخه‌هاىAوC
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 49 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف