از اين حال مرا كيفيتى عارض شد « 1 » كه مجال مقال نماند ، [ مصرع ] :
كه بهتان مرد را مبهوت سازد « * »
تحير و تفكر مرا دليل وقوع عمل من ساختند ، و دشمنان خونآشام در ميدان انتقام دو اسپه بر سر من تاختند . جماعتى كه در ايام فراغت با من لاف دوستى و يك جهتى مىزدند همه را در مقام ايذا « * * » و جفاى خود ديدم و جمله را مترصد كشتن و متصدى سياست [ خود يافتم ] .
إنّ الّذين ترونهم إخوانكم * يشفى عليل صدورهم ان تضرعوا
[ مصرع ] :
ياران زمانه اينچنينند
[ همه ] در كشتن من تا غايتى غلبه « 2 » كردند و هجوم آوردند و ديباچهها و حيلهها انگيختند كه پادشاه حكم به قتل من فرمود . خونيان خونخوار و مدعيان كينهدار در من آويختند . چون خود را بدين حال مشاهده كردم « 3 » آواز برآوردم و گفتم : [ بيت ] :
اگر شاها دلت از كشتنم « 4 » خشنود مىگردد * ولى حيف از دم تيغت كه خونآلود مىگردد
شاها ، شهريارا ، در عقوبت تأخير كردن و در سياست توقف فرمودن داب و سنت سلاطين و در مثل اين مهمات تأمل و تدبير نمودن از جملهء واجبات دين ، بدان كه دامن عصمتم
( 115 A )
به لوث اين گناه نيالوده است و هرگز انديشهء اين عمل در ساحت خاطر من نبوده و در اين كار تعجيل مكن و سررشتهء اختيار از دست مده ، و الا عاقبت الامر پشيمان شوى . همچون عادل شاه كشميرى
هامش
( 1 ) -C , A: حاصل آمد
( 2 ) -T , P: غلو
( 3 ) -C , A: مشاهده كردم و
( 4 ) -P: قتل من
( * ) س 1 ، 2 : كه [ مصرع ] :بهتان مرد را . . .( * * ) س 5 : ايزا