تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
ضرورى « 1 » به خاطر رسيد ، البته « 2 » مىبايد رفت و الا آن مهم فوت مىشود . اين بگفت و از خانهء من بيرون شتافت . اما [ بر ] بيرون رفتنش « 3 » هيچ‌كس اطلاع نيافت « 4 » . بعد از بيرون رفتن به غلام خود فرموده است [ كه ] به كشتنش قيام نموده سر او را بر بام برآورده در چاه خانهء من انداخت ، و من
( 114 B )
از اين امر تمام « 5 » بىخبر و داناى كل حال خالق خير و شر ؛ چون صبح صادق دميد و گيرندهء روز گريبان هندوى شب را چون پردهء راز عاشقان بدريد آن حسود پيدا نبود . كسان وى در مقام تجسس شدند و در طلب وى سعى و كوشش نمودند ، بعد از دو روز گفتگوى مردم بسيار شد كه با يكديگر مىگفتند كه در همان شب كه در خانهء نيك‌راى درآمد بيرون آمدنش را كسى نديد . بعد از چند روز اين حكايت به پادشاه رسيد ، جمعى كثير از ملازمان درگاه هجوم كردند و به خانهء من درآمدند و آن حسود را از چاه خانهء من بدرآوردند و دستهاى مرا بر قفا بسته به خوارى و عقوبت تمام به درگاه عالم‌پناه پادشاه حاضر آوردند و كيفيت حال را بيان كردند . سليمان شاه روى به من كرد و گفت اى نيك‌راى اين چه عمل قبيح و [ اين چه ] فعل منكر بود كه از تو در وجود آمد ؟ از خدا نترسيدى [ و ] از خلق شرم نداشتى كه اينچنين كار زشت كردى ؟ [ بيت ] :
اى مرد خدا چهاست اينها * از همچو تويى رواست اينها
من از تو [ هرگز ] عشر عشير اين طمع نداشتم و ترا اين مقدار بدسيرت و بدكردار نمىدانستم . [ مصرع ] :
خود غلط بود آنچه مىپنداشتم
هامش
( 1 ) -A: ضرورتى ( 2 ) -C , A: البته البته ( 3 ) -A: بيرون رفتنش را ( 4 ) -P: هيچكس را اطلاع نبود ( 5 ) - چنين است در نسخه‌هاىC , A