هرچه فرمائى به جان استادهام « * » تسليم را
گفت : اى غلام ، خدمت تو آن است كه دست و پاى مرا محكم مىبندى و مرا سر مىبرى و بر بام خانهء نيكراى شامى برآورده ، درون سرايش چاهى است در آن چاه مىاندازى . غلام گفت : واويلا ، اى خواجه شما ديوانه شدهايد و از عقل [ و خرد ] « 1 » بيگانه گشتهايد ؟ اين چه سخن بىمعنى است و اين چه حديث مالا يعنى ؟ [ مصرع ] :
چنين حرفى نگويد هيچ عاقل بلكه مجنون هم
مگر شما را به من سر هزل و مسخرگى است ؟ ! خدا را باز نماييد كه سر اين كار چيست ؟ گفت : اى غلام تا كى از آتش عداوت نيكراى شامى بسوزم و نار كينه و حسد او را در سينه افروزم ؟ هرچند كه در دفع وى تدبير مىكنم تير تدبير من بر هدف تقدير نمىآيد و هرچند در بستگى كارش [ در ] فكر « 2 » و انديشه مىكوبم « 3 » ، به روى من درى نمىگشايد ، به غير از اين تدبير [ ى ] نيافتهام كه مرا كشته در چاه خانهء وى اندازى تا اولياى « 4 » من او را به علت آن به قصاص كشند و به خوارى و عقوبت تمام او را بكشند . غلام گفت :
هله اى خواجهء
( 114 A )
غافل « 5 » چون از سر خود « 6 » مىگذرى چرا او را نمىكشى ؟
گفت : اى غلام راست مىگويى ، اما بر وى دست نمىيابم . و بر تقدير دست يافتن مىخواهم كه عنوان صحيفهء احوالم به طغراى
بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
« 7 »
فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 8 » مشحون باشد ؛ و نامهء اعمالش به آيت وعيد و عبارت تهديد « 9 »
وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها
« 10 » معنون « * * » باشد ، مرا نيكنامى درجهء شهادت و او را بد سرانجامى
هامش
( 1 ) -P: عقل خود
( 2 ) -B 2: حذر
( 3 ) -B 2 , C , A: مىگويم
( 4 ) -T: و از ثلار
( 5 ) -B 2 , T , P: عاقل
( 6 ) -B 2 , T , P: جان
( 7 ) - قرآن ، سورهء 3 قسمتى از آيهء 169
( 8 ) - قرآن ، سورهء 3 قسمتى از آيهء 170
( 9 ) -C , A: در حاشيه كلمه شديد اضافه شده
( 10 ) - قرآن ، سورهء 4 قسمتى از آيهء 93
( * ) س 1 : ايستادهام
( * * ) س 20 : مغبون