تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
با ناى گلوى مرغان ساز كرده ، پرهاى ايشان را مضراب چنگ خود كردند ؛ و دد و دام از كثرت پرهاى سهام مانند عقاب در ميان جرگه پروبال برآوردند ؛ شير ژيان را چون از خوف سهم يلان علت يرقان مستولى گشته بود ، طبيب قضا او را مشاهدهء ماهيهاى « 1 » جوهر درياى تيغ فرمود ؛ پلنگ تيزچنگ از هول ضربت خدنگ از بس‌كه ترسيده بود ، مانند سايهء درخت بيد بر زمين افتاده لرزه مىنمود ؛ خرگوش تيزهوش را چون از طنطنهء هياهوى لشكريان طپيدن دل و رنج خفقان عارض گرديد ، از براى طلب قرص كهربا پيش ديدهء شير مىدويد ؛ آهوان تيرخورده بر سر گور « 2 » مرده زارزار ناله مىكردند ؛ روباه و گرگ در آن مصيبت بزرگ مويينه‌هاى « * » بازگونه پوشيده از ناله و فغان شغالان را به نوحه‌گرى مىآوردند ؛ خرس مانند خوك تيرخورده در زدوگير يوز افتاده ، از وى غصه‌ها مىخورد ؛ و كفتار بىوقار در آن شكار از هول مويهايش به تيغ بسته « 3 » پناه به سگ تازى مىآورد . [ نظم :
ديدهء آهو كه سيل‌انگيز بود * خفتن خرگوش اجل‌آميز بود ناوك هر قاتل بدخو نسق * آيت قتل و تن آهو ورق « 4 » ]
آورده‌اند كه در عين گرمى شكار در ميان جرگه آهويى پديدار شد ، مانند چشم خوبان دلنواز [ و ] دلاويز ، و مثل غمزهء غزالان طناز فتنه‌انگيز ؛ چون نعمان شاه را چشم بر وى افتاد شاهباز دل وى پى صيدش پرواز نمود ، حكم فرمود كه هيچ‌كس بر آن آهو تير نيندازد و درپى وى نتازد ، و خود از پى وى متوجه گرديد « * * » . چون آن آهو در محاذى نعمان شاه رسيد ، چهار دست و پاى را گرد ساخته خود را مانند گوى از بالاى سرش بيرون انداخت .
هامش
( 1 ) -B 2 , P: ماهيان ( 2 ) -C , A: كورهء ( 3 ) -B 2 , P: نشسته ( 4 ) -B 2 , P: اين بيت را اضافه دارد : بازوى گردان شده تيغ و هواB 2 ): تيغ بلا ) قطرهء آن ناوك و تيغ بلا ( * ) س 9 : موينه ( * * ) س 19 : از پى وى متوجه [ صيدوى ] . . .
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 38 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف