تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
ابو على گفت كه : حضرت پادشاه دام ملكه مگر حكايت نعمان شاه يمنى و نيك‌راى شامى را نشنيده‌اند ؟ يمين الدوله « * » گفت : آن چگونه بوده است ؟ ابو على گفت : آورده‌اند كه در شهر يمن شهريارى بود كه او را نعمان شاه گفتندى . از كمال عقل و دانايى و نهايت عدل و جهان‌آرايى ، طراز خلعت حشمتش به جواهر زواهر معدلت آراسته « 1 » بود و بر فراز افسر شوكتش درة التاج نصفت نور ديدهء اولى الابصار مىافزود . در ايام دولت راحت انجامش بجز جام باده تلخكامى نبودى ، و در روزگار سعادت سرانجامش ، جز بر گوشهء كمان كسى زورمندى ننمودى . [ بيت ] :
حلقهء زرين چشم باز را از روى « 2 » لطف * دست عدلش زيور پاى كبوتر كرده بود
روزى آن پادشاه عاليجاه به رسم شكار بيرون آمده بود ، به اساس و كوكبهء تمام و به صد هزار
( 111 B )
دبدبه و احتشام ، تا به دامن كوهى رسيد مانند همت عالىهمتان در غايت بلندى و مثل [ تمكين ] « 3 » صاحبان وقار در نهايت بزرگى و ارجمندى ، چشمه‌هاى آب زلالش آب چشمهء حيوان را به خاك سياه نهان ساخته بود ، و سبزه‌هاى روح‌افزاى مرغزارش از آتش شفق مشعله‌هاى رشك در بنفشه‌زار فلك انداخته . [ مثنوى ] :
به قد چون چرخ اطلس رفته و الا « 4 » * ملمع كرده اطلس را به خارا چو با خنگ فلك هم تنگ « 5 » گشته * به تك از قلهء او در گذشته
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : مزين ( 2 ) -T , P: راه ( 3 ) - فقط در نسخهءT: ( 4 ) -T , B 2: بالا ( 5 ) - چنين است در تمام نسخ ( * ) س 2 : امين الدوله