و شرف اعطاف مخصوص گردانيد و او را به اعزاز و اكرام به جاه و منصبى رسانيد ، اهل غرض و ارباب حسد همت بر آن مىگمارند و خاطر بر آن مىآرند كه او را از اوج سپهر عزتش باندازند و در حضيض مذلتش به خاك هوان و خوارى « * » برابر سازند :
نردبان خلق اين ما و منى است * عاقبت زين نردبان افتادنى است
هركه بالاتر رود ابلهتر است * استخوان او بتر خواهد شكست
[ مصراع ] :
چرا عاقل كند كارى كه بار آرد پشيمانى
[ مصراع ] :
من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم
يمين الدوله « * * » گفت آرى آنچه حكيم زمان و فريد دوران مىفرمايند محض حكمت و عين حقيقت است . اما وقوع اين امر در وقتى است كه پادشاه از اهل امتياز نبوده باشد و كماهى حال هريك از خدام عالىمقام خود را ندانسته ، بناى كار و اوامر و احكام خود را بر تقليد مانده باشد ، ليكن وقتى كه پادشاه صاحب كياست و فراست است ، و كما ينبغى احوال و اوضاع خدام و ملازمان خود را دانسته هركدام را به منصب لايق و مرتبهء موافق رسانيده باشد ، مقرر و معين است كه به سخن صاحب غرض تغيير و تبديل به قواعد آن راه نخواهد داد « 1 » . [ بيت ] :
چوب را آب فرو مىنبرد حكمت « 2 » چيست * شرمش آيد ز فرو بردن پروردهء خويش
هامش
( 1 ) -C , A: يافت
( 2 ) -P: دانى
( * ) س 4 : خارى
( * * ) س 13 : امين الدوله