تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
و خروجش را پيش از حصول وصل آن متعذر مىنمود ، در توجيه قواعد اين فن نفاذ قوتش به مرتبه‌اى رسيد كه در پيش ارباب اين صناعت مطلقا معمول به گرديد « 1 » خلعت إنّ من الشّعر لحكمة بر قامت بااستقامت نظم پاكش راست مىآمد ، و حليهء انّ من النّظم لعبرة از صنعت حكمت سمت شعر لطيفش نشان مىداد « 2 » . اين نظم از سوانح ابكار « 3 » و نتايج اوست كه در تعريف شراب فرموده ، [ نظم ] :
غذاى روح بود بادهء رحيق « * » الحق * كه رنگ و بوش كند رنگ و بوى گل را دق « * * » عقيق‌گونه و ياقوت رنگ و لعل‌صفت * ز بوش عنبر و مشك و گلاب برده سبق به رنگ زنگ زدايد ز جان « 4 » اندهگين * هماى گردد اگر قطره‌اى خورد زوبق ز سلسبيل بسى مشكبوىتر « 5 » گويى * ز آب چشمهء حيوان به « 6 » آمده مطلق خراب آن مى صافم كه از رخ خوبان * برآورد به دو جرعه هزار قطره عرق شراب را چه گنه زانكه ابلهى بخورد « * * * » * زبان به هرزه برد دست و پا به تيغ و درق « 7 » « * * * * »
هامش
( 1 ) - چنين است نسخهT , P: معلوم به بولوب ؛C , A: بكردند ؛B 2: بكرديد ؟ ؟ ؟ ( 2 ) - بعد از اين در ترجمهء ازبكى ضميمه‌اى است كه بايد به مقدمه صفحه 29 رجوع شود ( 3 ) - نسخ ديگر : انظار ( 4 ) -P: حال ( 5 ) -T: مشكبارتر ؛P: مشكباربر ( 6 ) -T , C , A: بر ( 7 ) - ورق ؟ ( * ) س 7 : بادهء رقيق ( * * ) س 8 : كه رنگ و بو كند از رنگ و بوى او گل دق ( * * * ) س 17 : شراب را چه گنه گرچه . . ( * * * * ) س 18 : شايد : زبان به هرزه گشايد دهد ز دست ورق