و خروجش را پيش از حصول وصل آن متعذر مىنمود ، در توجيه قواعد اين فن نفاذ قوتش به مرتبهاى رسيد كه در پيش ارباب اين صناعت مطلقا معمول به گرديد « 1 » خلعت إنّ من الشّعر لحكمة بر قامت بااستقامت نظم پاكش راست مىآمد ، و حليهء انّ من النّظم لعبرة از صنعت حكمت سمت شعر لطيفش نشان مىداد « 2 » . اين نظم از سوانح ابكار « 3 » و نتايج اوست كه در تعريف شراب فرموده ، [ نظم ] :
غذاى روح بود بادهء رحيق « * » الحق * كه رنگ و بوش كند رنگ و بوى گل را دق « * * »
عقيقگونه و ياقوت رنگ و لعلصفت * ز بوش عنبر و مشك و گلاب برده سبق
به رنگ زنگ زدايد ز جان « 4 » اندهگين * هماى گردد اگر قطرهاى خورد زوبق
ز سلسبيل بسى مشكبوىتر « 5 » گويى * ز آب چشمهء حيوان به « 6 » آمده مطلق
خراب آن مى صافم كه از رخ خوبان * برآورد به دو جرعه هزار قطره عرق
شراب را چه گنه زانكه ابلهى بخورد « * * * » * زبان به هرزه برد دست و پا به تيغ و درق « 7 » « * * * * »
هامش
( 1 ) - چنين است نسخهT , P: معلوم به بولوب ؛C , A: بكردند ؛B 2: بكرديد ؟ ؟ ؟
( 2 ) - بعد از اين در ترجمهء ازبكى ضميمهاى است كه بايد به مقدمه صفحه 29 رجوع شود
( 3 ) - نسخ ديگر : انظار
( 4 ) -P: حال
( 5 ) -T: مشكبارتر ؛P: مشكباربر
( 6 ) -T , C , A: بر
( 7 ) - ورق ؟
( * ) س 7 : بادهء رقيق
( * * ) س 8 : كه رنگ و بو كند از رنگ و بوى او گل دق
( * * * ) س 17 : شراب را چه گنه گرچه . .
( * * * * ) س 18 : شايد : زبان به هرزه گشايد دهد ز دست ورق