تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
عبارات قوم را به اعتبارات « 1 » مناسب و استمالات « 2 » ملايم به درر و لآلى وجوه تحسين زيب و زينت دادى . [ بيت ] :
به علم معانى بيان چون شتافت « 3 » * كسى چون خود اندر فصاحت نيافت شد او را لقب در تمام ديار * فصاحت شعار و بلاغت دثار
چون ميل طبيعت معقول فطرتش « * » از طريق تتبع منقولات به صوب وادى معقولات كشيد ، و مقدمات « 4 » منطق كه قسطاس ذهن مستقيم و مقياس فطرت سليم [ و ] سقيم است معلوم گرديد ، عذار شمسية اللمعات استعدادش از مطالع « 5 » مطالعه‌اش طلوع نموده « 6 » ، پرتو انوار ترقى بر حواشى احوالش انداخت ، و ظلمات شبهات شك و وهم را به يقين از حدود خاطرش بپرداخت ؛ حالت توجهش به درجه‌اى رسيد كه قضاياى مهملهء نامحصله من حيث الصوره و الماده را از روى حجت و دليل و مقدمات استقرا و تمثيل ، از جملهء قضاياى موجه گردانيدى ، و قوت تقريرش به مثابه‌اى انجاميد كه مسايل يقينه را كه از قبيل مسلمات و مقبولات است ، به مقدمات مغالطه « 7 » و مباحثات سفسطه بر هر ذى بصيرتى به مرتبهء وهم و درجهء شك رسانيد . برعكس رسم ناقص اهل دوران كه نفى و سلب « 8 » غير از موجبات ذات و لوازم ماهيت ايشان است ، همواره تعريف و توصيف اكفاى خود مىفرمود ، و بدين « 9 » شكل و قياس بيان ماهيت خود نموده ، خود را موضوع « 10 » مسئله من صنّف فقد استهدف
هامش
( 1 ) -B 2: عبارات ( 2 ) - نسخ ديگر : احتمالات ( 3 ) -T: چنان مىشتافت ( 4 ) -C , A: مقدمه ( 5 ) -T , B 2 , B: مطلع ( 6 ) - از اينجا نسخهB: افتادگى دارد ( 7 ) -A: مقالطه ( 8 ) -C , A: سلبت ( 9 ) -C , A: برين ( 10 ) -T , C , A: موضع ( * ) س 7 - فطرش
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 24 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف