تسكين گرفته خاموش مىگرديد . همگنان از آن حال تعجب نموده دست از جفاى آن كنيزك بازداشتند و آن انگشترى را نابوده انگاشتند . تا آن زمانى كه لعل در افشان ابو على به تكلم درآمد ، اول كلامى كه بر زبان او جارى گشت آن بود كه : شما در حق آن كنيزك عجب ظلم و ستم نموديد . در وقتى كه مرا دايه غسل مىداد ، ديدم كه انگشترى وى در طشت افتاد ، اما مرا مجال حرف « 1 » نبود كه شما را از آن حال خبردار « 2 » گردانم .
پس بفرمود كه آن موضع را كه [ كنيزك ] آب طشت ريخته بود « 3 » طلب نمودند ، انگشترى را يافتند « 4 » . چون از عمر ابو على چهار سال و چهار ماه و چهار روز [ و چهار ساعت ] گذشت تختهء تعليم به دست او دادند « 5 » و آن طاير آشيان قدسى را به دام و دانه اشكال حروف و نقاط مقيد ساخته ، بند تكليف جد و جهد برپا نهاد . چون ارقام حروف بيست و هشتگانه را و كيفيت تركيب بعضى حروف را به بعضى ديگر بر لوح ضمير وى بنگاشت ، چنين گويند كه از ابتداى [ باى ] بسمله تا سين ختم ناس كه موداى آن بس است ديگر احتياج به تعليم نداشت . كلام ملك متعال را در مدت يك سال به هفت قراءت [ ياد ] گرفته ، علم دقايق و نكات قراءت سبعه را به اتمام رسانيد ، و واقف بر مواقف وقوف « 6 » و عارف به دقايق اداء الكلمات و الحروف گرديد .
[ فرد ] :
گرديد در فنون قراءت به اهتمام * هم عاصم القواعد هم نافع الانام
جواهر زواهر معجز نظام « * » ملك علام را به مقتضاى
وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ
هامش
( 1 ) -B , P: سخن ؛B 2: ندارد
( 2 ) -A: خبر ،C: خبر كنم
( 3 ) -C , A: بودند
( 4 ) -B: يافت گرديد ؛P: انگشترى يافت گرديد ؛B: انگشترين يافت گرديد
( 5 ) -P , C , A: داد ،B: به دست آوردند
( 6 ) -C , A: وقف
( * ) س 20 : معجر نظام