تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
دريغ پاى من يارى نمىدهد تا پيك صفت در جلو آن حضرت روم ؛ و آن قلاب حرام‌زاده مىگفته كه : به كبريت احمر دست و پاى ترا معالجه مىكنم اگرچه فلج مقطوع الطمع بيست ساله است ! كسى را « 1 » عقل و تميز اين باشد كه اين نوع مهملات و مزخرفات را قبول كند ، چگونه قابل امامت و سلطنت خواهد بود ؟ و قبل از اين شاه قاسم نوربخش كه به حماقت و جهالت و بطالت مشهور بوده دعوى كرده كه جميع علوم را [ كما ينبغى ] مىدانم از علوم غريبه « * » و غيره [ و ] دعوى ولايت و كرامت و مقامات نموده و از جملهء خوارق عادات وى اينكه [ دعوى كرده كه ] من عجايز « * * » را به سرحد بكارت مىآرم و سلطان حسين ميرزا نيز اين را از وى قبول كرده بوده ؛ و ملاحظه فرمايند كه در ضمن اين ، چه مقدار قباحت و فساد مندرج است و از جملهء شرايط امامت
( 218 A )
و سلطنت علم است تا حد اجتهاد و عقل و عدل و اتصاف امام به اين صفات ثلثه از اوجب مواجب و الزم لوازم است ، پادشاهى كه در مثل اين امور اينچنين غرور يابد ، چگونه قابل سلطنت و امامت و پادشاهى باشد ؟ اى دريغ كه مرا به اين امور اطلاعى « 2 » نبود و الا بر ذمهء همت خود واجب و لازم مىساختم و پيش از اين به چندين « 3 » سال تخم فساد و بيداد او را از زمين بهشت آيين خراسان برمىانداختيم . از جملهء عجايب و غرايب كه در زمان سلطان حسين ميرزا سمت ظهور يافت كه مورخان و واقعه‌نويسان مثل امير خاوند و خواجگى عبد اللّه صدر و مولانا عبد الواسع در تواريخ « 4 » خود ايراد نموده‌اند ، آن است كه : در تاريخ سنهء تسعمايه « 5 » بود كه بابا جمال نام شخصى از ولايت عراق به خراسان آمد و شترى داشت كه كريمهء
وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ
« 6 » ، گويى در شأن
هامش
( 1 ) -A: + كه ( 2 ) -A: اطلاع ( 3 ) -A: چند ( 4 ) -A: تاريخ ( 5 ) -T: يعنى توقوز يوز ( 6 ) - قرآن ، سورهء 16 آيهء 6 ( * ) س 7 : كذا : غربيه شايد : غريبه ( * * ) س 8 : اعجايز
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 397 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف