تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
او بود . و آيت
أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ
« 1 » مناسب حال او مىنمود . و اين شتر را بر سه پايهء قدحى « 2 » برمىآورد و در آهنگ بياتى و عربان عملى بسته بود و اگرنه بختيان افلاك به زنجير مجره محكم و مضبوط نبودى « 3 » از سماع تغنى او زيروزبر گرديدى « 4 » ، و شتر وى سر و گردن مىافشاند و آواز حزينى مىكرد كه گويا چيزى مىخواند ، و اين بابا جمال بز كبودى داشت در غايت عظمت و ريش آن بز در درازى به حدى بود كه نزديك به زمين مى رسيد . معركه مىگرفت كه قريب به هزار كس جمع مىشد . بابا جمال گردن آن بز را گرفته از معركه بيرون مىبرد كسى از اهل معركه انگشترين به كسى داده پنهان مىساخت بروجهى كه هيچ‌كس نمىدانست كه آن انگشترين با كيست . بعد از آن بابا جمال آن بز را در معركه درمىآورد و رها مىكرد و آن بز مىگرديد و يك‌يك را بوى « 5 » مىكرد . ناگاه دست بر يكى مىزد ، تفحص مىكردند انگشترين از وى ظاهر مىشد . اگر فىالمثل صد نوبت اين كار مىكردند تخلف نمىكرد . بابا جمال به وى مىگفت كه : اى بز به عشق محمد كه محمدنامى پيدا كن . به گرد معركه مىگرديد و دست بر محمد نامى مىزد و على نام را نيز پيدا مىكرد ! اين بابا جمال خرى داشت كه او را چمندر نام كرده بود و از براى وى صوتى بسته بود و هر عضوى از اعضاى [ وى را ] به چيزى تشبيه كرده كه اهل فضل و ارباب فصاحت و بلاغت او را تحسين مىنمودند و آن را مسجع و مصنع ساخته ، در آهنگ چارگاه به غچك به نوعى ساز مىكرد « 6 » و آن چمندر اصولى مىنمود كه عقل عقلا حيران مىشد و مىگفت : اى چمندر زن عجوزى گنده پيرى عاشق تو شده
هامش
( 1 ) - قرآن : سورهء 88 آيه 17 ( 2 ) -B 2: سه پايه و قدحى ؛T: بلند سه پايه اوزره ( 3 ) -T: باغليغ بولسا ايردى ؛ تمام نسخ : بودى ( 4 ) -A: گرديد ( 5 ) -A: بو ( 6 ) -A: + كه ، و در حاشيه باز افزوده : عقل خيره ميگشت