هفده [ بحر ] اصول كه كليات موسيقى است عملى بسته و ساز غچك را بسيار خوب مىنواخت و نى انبان مقعد خود را به آن ساز مىكرد « 1 » و كارهايى مىكرد « * » كه استادان « 2 » فن موسيقى در دايرهء حيرت افتاده از جملهء حلقهبگوشان او مىشدند . امير شاه ولى كوكلتاش و خديجه بيگم جشنى آراسته و اهل ساز و [ ارباب ] نواز را جمع ساخته نماز شام كه هندوى مسخرهء زحل مهرهاى كواكب را در طاس نيلگون فلك انداخت و دستار [ معقد ] مهر از سر سپهر از خنده بر پس سر افتاد ، آن غلام سور با يكيك از سازندگان نى انبان مقعد خود را ساز مىكرد و كارها مىنمود كه هوش از اهل مجلس مىربود ، آخر بر همه غالب مىآمد .
هامش
( 1 ) - ديگر نسخ : ميساخت
( 2 ) -A: + اين
( * ) س 3 : كارهاى مىكر