بسته در « 1 » تيزى و تندى كه اگر آن را به گردن گاوى زنند حائل نشود . چون پرده از روى كار برداشته شد ، آن مردك گفت كه : هى سلطان حسين بايقرا عجب دولت پايدار [ و قوى ] داشتى و اگر نه تو و اين پسر [ اگر ] هزار جان مىداشتيد يكى به سلامت نمىبرديد . او را همچنان برهنه بر ارابه انداختند و بر سر خيابان بر دار كرده تيرباران ساختند .
چون اين حكايت به آخر رسيد و اين داستان به پايان انجاميد ، آن عالىحضرت فرمودند كه : واقعهء بىبى روشنايى « * » نيز [ عجب ] غرابتى دارد و خاطر به استماع آن بسيار متوجه است . معروض داشته شد كه « 2 » : شاها تا زال عيارهء محتالهء « * * » جهان « 3 » فرزانگان عالم تجريد را فريب مىدهد ، هميشه ذات عديم المثال واجب الامتثال از مكر و كيد شياطين الجن و الانس در سرادق عفت خداوندى « 4 » محفوظ و مأمون باد ؛ در تاريخ نهصد و چهار بود كه از ولايت قاين عورتى را به پيش مهد عليا « 5 » خديجه بيگم آوردند كه از زير بغل راست وى آواز ثقيل تنباكى « 6 » ظاهر مىشد كه كسى سخن مىگفت و از زير بغل چپ وى آواز نرم حزين بيرون مىآمد . آن زن مىگفت : دو پرى را تسخير كردهام كه همواره با من همراهاند و مثل
كِراماً كاتِبِينَ
« 7 » طرفة العينى از من جدا نيستند و آنكه در جانب راست است بابا پير « 8 » نام دارد و آنكه در طرف چپ است ، بىبى روشنايى و نفس الامر آن بود كه به ورزش همچنان ساخته بود كه آندو آواز از دو سوراخ بينى او بيرون مىآمد ، اما هيچكس نمىفهميد ؛ و آن زن زنان منهيه « 9 » داشت كه به خانههاى اعيان خراسان مىرفتند
هامش
( 1 ) -A: به
( 2 ) - كلمات پرطمطراق زير در ترجمهء اوزبكى حذف شده است
( 3 ) -P , C: جهان جهان ؛P: جهان جهان و
( 4 ) - ديگر نسخ : آلهى
( 5 ) -T , C , P: و خديجهء كبرى
( 6 ) - ناخواناست ؛B 2: صعبناكى
( 7 ) - قرآن سورهء 82 آيهء 11
( 8 ) -B 2: بابر ؛T: بابا بيرم
( 9 ) -T: جاسوس خانوتلارى
( * ) س 7 : بىبى روشناى
( * * ) س 9 : مختاله